تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
يعنى ياد كن اى محمد حادثه را كه واقع شد در زمانى كه گفتى مر آن كس را كه انعام كرد خداى تعالى برو وانعام كردى تو نيز برو كه نگاه دار نزد خود زن خود را و طلاق مده او را وبپرهيز از عقوبت خداى تعالى وپنهان كردى در نفس خود چيزى را كه خداى تعالى ظاهر كننده ء اوست وترسيدى از ملامت مردم وخداى تعالى سزاوارتر است به آن كه بترسى ازو پس آن هنگام كه دفع كرد وبرداشت زيد بن حارثه از زن خود زينب حاجتى كه داشت به او نكاح كرديم آن زن را به تو از براى آن كه نباشد بر مؤمنان مشقتى وتنگى در باب زنان پسر خواندهاى ايشان وقتى كه دفع كنند آن پسر خوانده ها از آن زنان حاجتى را كه داشته باشند و هست فرمان خداى تعالى به جاى آورده شده . روايت كرده اند كه رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم خواستگارى نمود زينب دختر جحش اسدى را كه دختر عم آن حضرت بود اميمة دختر عبد المطلب از براى زيد بن حارثه وزينب اول تصور كرد كه آن حضرت جهت خود خواستگارى مىنمايد پس چون دانست كه جهت زيد خواستگارى مىكند قبول نكرد و برادر او عبد الله بن جحش نيز قبول نكرد به جهت علو نسب خود . پس نازل شد آيت : ( و ما كانَ لِمُؤْمِنٍ ولا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى الله ورَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ) . يعنى و نيست جايز مر هيچ مرد مؤمن را و هيچ زن مؤمنه را وقتى كه حكم كنند خداى تعالى ورسول او اراده نمايند كارى را از كارها آن كه باشد ايشان را اختيار در كار خود . و چون زينب و برادر او از مضمون آيت خبر يافتند گفتند راضى شديم