وبدانيد آن كه خداى تعالى مىداند آن چه در نفسهاى شماست پس اجتناب كنيد از عقوبت او وبدانيد آن كه خداى تعالى آمرزنده ء بردبار است .
( تعريض ) اداء كردن مقصود است بطريق ايماء واشارت و از عرض كلام نه بطريق حقيقت ومجاز وكنايه .
چنان كه گويند ( المسلم من سلم المسلمون من يده ولسانه ) و قصد كنند كه يكى از حاضران مسلمان نيست از جهت آن كه مسلمانان از دست و زبان او در آزارند و ( خطبه ) بكسر خاء خطابى است كه مقصود از خواستگارى زن باشد هم چنان كه ( خطبه ) بضم خاء خطابى است كه مقصود از موعظه ونصيحت كسى باشد .
ومراد از ( نساء ) زنان معتده است و ظاهر اضافه خطبه به نساء مبنى است بر تجريد خطبه از معنى ( نساء واكنان ) بمعنى پوشانيدنست يعنى نيست گناهى بر شما در كلامى كه به كنايه اداء كنيد مقصود را به آن كلام از جمله خواستگارى زنانى كه در عدت باشند يا آن چه پوشيده داريد در دلهاى خود از آن جمله .
و كلمه ء ( من ) در ( من خطبة ) من تبعيضى است يا تعليلى يا بيان ماء يا بيان مقصود كه در ضمن تعريض مذكور است يعنى گناهى نيست شما را در آن كه زنى را كه عدت باشد بر سبيل تعريض خواستگارى كنيد مثل آن كه گويند تو زنى نيكى يا آن كه مىخواهم كه خداى تعالى به من زن نيكى ميسر گرداند و امثال آن .
و از اينجا معلوم مىشود كه اگر بصريح خواستگارى نمايند گناه باشد .
وقول او ( علم الله ) اشارتست به علت حكم مذكور يعنى دانست خداى تعالى كه شما در خواستگارى ايشان ضبط خود نخواهيد كرد وصعب خواهد بود بر شما ترك خواستگارى ايشان به سبب كمال رغبت وميلى كه به ايشان داريد پس از جهت دفع حرج جايز گردانيد خواستگارى ايشان را بر سبيل تعريض بر شما .
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 382
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص٣٨٢