وديعت وعاريت ووكالت و غير آن ( 1 )
الاية الثانية قوله تعالى فى سورة القصص : ( قالَتْ إِحْداهُما يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الأَمِينُ قالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ ) ( 26 )
يعنى گفت يكى از دو دختر شعيب عليه السّلام كه اى پدر من به اجاره گير اين مرد را به درستى كه بهترين كسانى كه به اجاره گيرى ايشان را اين مرد با قوت با امانت است گفت شعيب عليه السّلام آن مرد را كه موسى عليه السلام بود كه به درستى كه من مىخواهم به عقد نكاح تو در آورم يكى از اين دو دختر خود را بر صداق آن كه اجير من باشى در محافظت و رعايت گوسفندان من مدت هشت سال پس اگر تمام گردانى ده سال را و دو سال ديگر بعد از هشت سال اجير من باشى پس آن تفضل وتبرعى باشد از نزد تو زياده بر واجب .
بدان كه شرح اين قصه بر وجهى كه از سابق ولاحق آيت مذكوره مستفاد گردد چنانست كه چون موسى عليه السّلام از مصر بيرون آمد و متوجه شد به جانب مدين كه ديه شعيب عليه السّلام بود رسيد آب مدين و آن چاهى بود كه مردم چارپايان خود را آب مىدادند ديد كه بر سر آن آب مردم بسيار جمع شده اند وچارپايان خود را
هامش
به استثناى عقود جايزه از اطلاق امر به وفاء خالى از وجه است .
( خلاصه ) خداوند متعال به وسيله ء حكم فطرت بشرى و به وسيله ء انبياء از مردم عهد وپيمان گرفته كه همواره حلال او را حلال و حرام را حرام بدانند و هيچ وقت از اطاعت بارى تعالى خارج نشوند .
خداوند تعالى اجراى قراردادها را يادآورى وقراردادهاى عقلائى را امضاء و براى انجام آنها تأكيد بليغ مىفرمايد .
( 1 ) پس از مقدمه شروع مىگردد به بيان عقود ( الاول ) اجاره و در آن يك آيتست كه شروع مىشود به آن .