ومخفى نماند كه اين آيت دلالت مىكند بر صحت توكيل ووكالت زيرا كه قول او ( فَابْعَثُوا أَحَدَكُمْ بِوَرِقِكُمْ ) امر است به توكيل شخصى ( 1 ) از براى خريدن طعام بهتر به نقره ء معين بر وجه معين .
و شك نيست كه چون اين مضمون حكايتى است از اصحاب كهف در مقام مدح وقبول نه در مقام رد وانكار دلالت كند بر صحت توكيل ووكالت كه از توابع دين است در شرع آن زمان .
و چون اصل عدم نسخ است ثابت شود كه در شرع ما نيز صحيح باشد ، ( 2 ) وحقيقت توكيل نايب خود گردانيدنست كسى را در تصرفات شرعيه خود
هامش
( 1 ) احتمال دارد كه مراد از قول او ( أَحَدَكُمْ ) صاحب ورق باشد واضافه ء او بر ضمير كم بعنوان مجاز است و بنا بر اين احتمال آيه دلالت بر وكالت نمىكند ( اللهم ) مگر اين كه گفته شود كه ظهور اضافه در حقيقت است و بنا بر اين ظهور از آيه جواز وكالت استفاده مىشود به تقريبى كه مصنف ره بيان نموده .
( 2 ) وعلاوه مقتضاى استصحاب حكم شرع سابق جواز وكالت است مادامى كه دليل بر عدم جواز عقد وكالت در شرع اسلام قائم نشده است زيرا كه شرع ودين در نزد خدا يك است ( إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ الله الإِسْلامُ ) تفاوت فقط در نسخ رسول و در بعض جزئيات احكام بوده و در اصول ثابت شده است كه استصحاب عبارت از حكم به اقتضاى متيقن و رفع مانع مشكوك است در صورتى كه يقين به اقتضاى و شك در رافع باشد چنانچه مختار محقق اول است .
يادآورى از اول آيه ء ( وكَذلِكَ بَعَثْناهُمْ لِيَتَسائَلُوا بَيْنَهُمْ ) تا به آخر آيه مطالبى استفاده مىشود :
1 - معاد و دوباره زنده شدن حتمى است در موقع زنده شدن فاصله ء حيات و مرگ خيلى ناچيز جلوه خواهد كرد .
2 - در زندگى نبايد به طول زمان مغرور شده و از مهلت روزگار غفلت نمود .
3 - با تأمل وتفكر در باره ء سرگذشت اصحاب كهف موضوع معاد امر بديهى است .
4 - و اين كه امر معاد ( زنده شدن پس از مرگ ) امريست ممكن وبودنى وگر نه زنده شدن اصحاب كهف كه قرآن وتواريخ با صراحت لهجه بيان مىكند محقق نمىبود .