و آن كه بعضى مفسران تداين را به مداينه تفسير نموده اند بنا بر آنست كه حاصل معنى باب تفاعل وباب مفاعله يكيست و فرق ميان ايشان در ملاحظه است .
وفايده ء قول او بدين به آن كه تداين متضمن دين است تأكيد است مثل قول او ( طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ ) تا رفع توهم حمل تداين بر معنى مجازات از قول ايشان كما تدين تدان يعنى هم چنان كه جزاء مىدهى جزاء داده مىشوى يا تنبيه است بر تقسيم دين بمؤجل بأجل مسمى و غير آن يا تمهيد ضمير : ( فَاكْتُبُوهُ ) است جهة زيادتى ارتباط وامتزاج ميان شرط وجزاء .
زيرا كه اگر لفظ دين در اول مذكور نمىشد ظاهر آن بود كه ( فاكتبوا - الدين ) گفتى به اظهار نه به اضمار از جهة آن كه ضمير راجع است به مذكور ضمنا خلاف ظاهر است .
و شك نيست كه ضمير اولى است بر ارتباط ميان شرط وجزاء از ظاهر پس نظم آيت اين حسن نمىداشت كه حالا در او دو صيغه هاى امر مذكور بمعنى استحباب است يا ارشاد و صيغه هاى نهى بمعنى كراهتست غير از قول او ( ولا يَبْخَسْ ) كه بمعنى تحريم است واملال بمعنى كتابتست و ذكر او جهة تعين است .
وقول او ( كَما عَلَّمَهُ الله ) محتمل است كه متعلق باشد بما قبل خود ومحتمل است كه متعلق باشد بما بعد خود ومآل هر دو يكيست .
ومراد از ولى او آن كسى است كه متكفل كار او باشد خواه وكيل او باشد بتقدير بلوغ وعقل وخواه ولى او يا پدر وجدّ او بر تقدير صغر او يا حاكم شرع بتقدير صغر يا جنون او و يا حجر او و يا مترجم او بر تقدير گنگى او وقول او ( مِمَّنْ تَرْضَوْنَ ) اشارتست به آن كه صحت شهادت مردان يا زنان با مردان مشروط است به آن كه جامع شرايط قبول شهادت باشند .
وقرائت مشهوره در قول او ( أَنْ تَضِلَّ ) وقول او ( فَتُذَكِّرَ ) ان ناصبه است و فعل
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 153
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص١٥٣