تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
صلح واحد ميان طايفتين ازين جهت نسبت داد اصلاح را به ضمير تثنيه . وبغى در لغت تعدى و ستم كردنست وفيء بمعنى رجوع است . ومراد از برگشتن ايشان بسوى امر خداى تعالى برگشتن طايفه ء باغيه است از بغى بسوى امتثال امر خداى تعالى در ترك بغى وقول او ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ) به منزله ء تعليل است مر امر به اصلاح را ازين جهت تفريع كرد بر قول خود : ( فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ) را . وپوشيده نماند كه آيت مذكوره دلالت مىكند بر وجوب اصلاح ميان مؤمنان كه با يكديگر مقاتله كنند و بر وجوب قتال با جمعى از مؤمنان كه تعدى كنند بر جمعى ديگر ازيشان در مقاتله . و اما آن كه بعضى فقهاء استدلال كرده اند به اين آيت بر وجوب قتال با اهل بغى بمعنى جماعتى كه خروج كنند بر امام عادل ضعيف است ( 1 ) زيرا كه اهل بغى مذكورين كافرند وطايفه ء باغيه ء مذكوره در آيت از جمله ء مؤمنانند وسبب نزول
هامش
( 1 ) آيه ء شريفه صريح در اينست كه اقتتال دو طايفه ء از مؤمنان با يكديگر در امر دين است نه در موضوع شخصى دنيوى از جهت اين كه امر به قتال مىنمايند تا اين كه باغى وطاغى برگردد بامر الهى چنانچه مىفرمايد : ( فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ الله ) و بنا بر اين آيه ء شريفه دلالت مىكند بر وجوب قتال با اهل بغى وخوارج ومحكوم بودن خوارج به فكر دلالت نمىكند كه در تمام احكام محكوم به حكم كفر باشند وسيره ء حضرت امير ( ع ) با خوارج واستدلال آن حضرت در خصوص غارت واسيران آنها به آيه ء مذكوره ادلّ دليل است به گفته ء ما واطلاق مؤمن بر باغى در آيه ء شريفه مانند اطلاق مؤمن به خوارج است چون كه خوارج هم قبل از خروج مسمى به همان بودند و در حال مقاتله هم اطلاق مىشد و پس از مقاتله با ناكثين ومارقين وقاسطين مانند كفار رفتار نكرد از جهت محكوم بودن آنها به حكم اهل ايمان هر چند در واقع محكوم بكفر است پس اطلاق آيه محكم وشامل است بر مقاتله با امام ( ع )