بلكه ما مىگوييم كه برو تو بامر پروردگار خود به درستى كه ما نيز همراه توايم ومقاتله مىكنيم با دشمنان تو .
پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلَّم ازين سخن خوشحال شد بعد از آن گفت كه انصار چه مىگوييد گفتند كه بريء الذمه ايم از تو تا آن كه باز به شهر ما كه مدينه است برسى و چون به شهر ما برسى باز حق معاونت ومحافظت تو در ذمه ء ما خواهد بود .
بعد از آن سعد بن معاذ برخاست وگفت ما به تو ايمان آورده ايم وتصديق تو كرده ايم ودانسته ايم كه آن چه تو آورده ء حق است و با تو عهد بسته ايم سوگند به خدا كه اگر بفرمايى ما را كه در آييم در اين دريا هر آينه درآييم با تو واميدواريم كه خداى تعالى صورتى بنمايد كه به آن چشم تو روشن شود مىرويم بر سر اهل مكه با خير وبركت خداى تعالى .
پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلَّم شادمان شد وگفت برويد با خير وبركت خداى تعالى به درستى كه خداى تعالى وعده داده است مرا تسخير يكى ازين دو طايفه را كه بهتر باشد مرا سوگند به خدا كه گوييا من مىبينم جاى كشته شدن ابو جهل وعتبه و فلان و فلان را .
بعد از آن امر فرمود كه كوچ كنيد تا بدر در آن اثناء غلامان اهل مكه كه بطلب آب آمده بودند بيدار شدند اصحاب پيغمبر ( ص ) ايشان را گرفته پرسيدند كه قافله كجاست گفتند كه ما از قافله خبر نداريم و چون ايشان را نزد آن حضرت آوردند آن حضرت گفت كه شما چه كسانيد گفتند كه ما غلامان قريشيم گفت كه لشكر شما چند كس باشند گفتند نمىدانيم گفتند هر روز چند شتر مىكشند .
گفتند كه نه شتر يا ده شتر پيغمبر ( ص ) گفت كه معلوم شد كه نهصد كسند يا هزار كس وامر فرمود كه ايشان را حبس كنيد و چون قريش از گرفتار شدن
تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: أبي الفتح الجرجاني
ص٦٣