تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير شاهي ( توضيح آيات الأحكام ) ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
از مكه وگفتى او را كه نمىدانم چه خواهد رسيد به من ازين سفر پس اگر حادثه ء واقع شود بر من اين زر مر تراست ومر عبد الله وعبيد الله وفضل وقثم را كه پسران تواند . عباس گفت كه چه چيز دانا گردانيد ترا به اين قضيه . گفت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلَّم كه خبر داد مرا پروردگار من به آن . عباس گفت گواهى مىدهم كه نيست معبود به حق مگر خداى تعالى و تو بنده او و پيغمبر اويى سوگند به خدا مطلع نشد هيچ كس برين زر مگر خداى تعالى دادم او را به ام الفضل در تاريكى شب . پس چون فديه گرفتند از اسيران آيه ء مذكوره نازل شد ظاهر آنست كه پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلَّم مخير بود ميان كشتن اسيران وفديه گرفتن از ايشان لكن كشتن اولى بود ومؤيد اينست قول خداى تعالى : ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الأَسْرى ) زيرا كه دال است بر تسلى اسيران در اخذ فديه از ايشان و اين مشعر است بر آن كه واجب بقتل نبودند با آن كه پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلَّم كاره بود فديه گرفتن از ايشان چنان كه مرويست از سعد بن معاذ . كه چون كراهت آن حضرت را در گرفتن فديه فهميد گفت اى رسول خدا اين اول جنگ است با كافران مناسب چنان بود كه بسيار ايشان را بكشيم تا ديگر قصد مخالفتى ومحاربه ء تو نكنند پيغمبر گفت من نيز مكروه مىداشتم فديه گرفتن را از ايشان هم چنان كه تو مكروه داشتى لكن اتفاق قوم بر فديه گرفتن سبب آن شد كه منع نكردم آن را واذن دادم پس معلوم شد كه اعتراض خداى تعالى در صدر آيت مذكوره به جهت ترك اولى است در آن كه پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلَّم اذن داد اصحاب را كه فديه گيرند از اسيران .