سفر خواه واجب باشد وخواه غير واجب ( 1 ) ليكن اجماع فرقه ء ناجيه معتقد شده اند بر آن كه واجبست .
وروايات صحيحه از طريق اهل بيت عليهم السلام دالست بر آن و بعض روايات از طرق مخالفان نيز مؤيد آنست .
چنان كه روايت كرده اند از يعلى بن اميه كه گفت پرسيدم از عمر كه چيست حال ما كه قصر مىكنيم نماز را در سفر در حال امن وعدم خوف گفت من نيز تعجب كردم از آن چه تو تعجب كردى پس پرسيدم از رسول خدا صلَّى الله عليه وآله وسلَّم پس آن حضرت فرمود ( تلك صدقة تصدق الله بها عليكم فاقبلوا صدقته ) يعنى اين قصر نماز در سفر صدقه ايست كه تصدق كرده است خداى تعالى او را بر شما پس قبول كنيد صدقه ء خداى تعالى را .
و از اينجا معلوم مىشود كه وجوب قصر نماز در سفر عزيمتست يعنى حكميست كه بر اصل واجب شده و مثل اتمام چنان كه مختار اصحاب ماست ( 2 ) نه رخصت يعنى خلاف اصل چنان كه مذهب بعض مخالفان است وشيخ ابو على طبرسى گفته كه اجماع كرده اند طايفه ء ناجيه بر آن كه قصرى واقع نشده در نماز بلكه فرض
هامش
( 1 ) مراد مصنف ره اينست كه مستفاد از آيه ء شريفه ثبوت قصر است و اما وجوب قصر بعنوان عزيمة است كه طبق اصل اولى واقع شده است مثل تمام يا اين كه واجب نيست بلكه رخصت است مىتوان در حال سفر خواندن نمازهاى چهار ركعتى مثل حضر چنانچه جمعى از اهل سنت قائل شده اند بنا بر قول اخير لزوم قصر منحصر باشد به صورت خوف از عدو .
( 2 ) وقوله لا جناح براى رفع توهم نقصان نماز قصر است بمعنى اين كه جماعت گمان نكنند كه نماز شكسته ناقص است از تمام در اجر .