معلوم نيست ، دكتر نشّار بين « غلوّ اماميه » و اين گفتهء خود :
« عقايد شيعه با عقايد اهل سنت تفاوت چندانى ندارد » چگونه جمع مىكند ؛ با وجوديكه وى مسألهء غلو را بكلّى از اهل سنّت نفى مىنمايد ؟ !
و نيز چگونه به نظر او شيعه از اسلام دفاع نموده و عليه يهود و غير يهود كتاب نوشته ، در عين حال ، غلوّ را از يهود گرفته است ؟ !
و تنها اين يك مورد نيست كه نشّار به ورطهء تناقضگويى افتاده است .
وى پس از اينكه اظهار داشت : « شيعه در تحول فكرى مستمر است و حالت انعطاف در اين باره را دارد » .
در جاى ديگر مىگويد « 10 » : « اجماع و قياس نزد شيعه معتبر و مقبول نيست . تنها نص قرآن و حديثى كه از ائمه اطهار ( ع ) دارد و يا اجتهادى كه به بانگ جرس ، شبيهتر است ؛ مستند شرعى نزد آنهاست » !
مفهوم اين دوگانهگويى چيست ؟ چرا نخست در تأييد شيعه مطلبى مىگويد و چند سطر بعد ، مغاير آن را ؟
آيا اين روش ، از « انديشه فلسفى در اسلام » است ؟ ! يا شيوهاى از فلسفهء نوين اوست ؟ !
اگر نشّار به هر كتاب اصول يا فقه استدلالى شيعه بنگرد ؛ خواهد دريافت كه مراجع و منابع قانونگذارى در اسلام « قرآن ، سنت ، اجماع و عقل » است . و در « سنت » بر خلاف گمان او ، محدود به حديث از امامان ، روايتى كه از راوى ثقه و مورد اطمينان خواه شيعه باشد خواه سنّى ، وارد شده باشد ؛ قابل قبول است . و اين مبنا و اصل نزد آنها مشهور است كه « خذوا بما روواو دعوا مارأوا » ( بگيريد آنچه روايت كردند و رها كنيد آنچه
هامش
( 10 ) . 2 / 228 .