زهرآگين كند همچون « محب الدين خطيب » در كتاب « الخطوط العريضة » و يا « حفناوى » در كتاب « ابوسفيان » و ديگران .
بعضى ديگر با تأثيرپذيرى از عامل وراثت و تقليد كوركورانه كه قهرا بر عقل و قلب چيره مىگردد به نوشتن و نشر آثار پرداخته و آنچه با باور پيشينيان همسو نبوده ، مردود دانستهاند ، البته شعار اين عده بيش از ديگران است .
و نيز گروهى هستند كه به هيچ شيوه و اصلى پايبند نيستند . گاه تقليد مىكنند و بدون پژوهش و تأمل گفتهاى را مىپذيرند و گاه به حدس و گمان اكتفا و زمانى زبان به بيان واقعيت گشوده و در جاى ديگر منكر آن شده و با قاطعيت ضد و نقيض مىگويند ؛ گويى شخص ديگرى سخن مىگويد . عينا مىتوان اين مطالب را در مورد نويسندهء كتاب « رشد انديشه فلسفى در اسلام » يعنى دكتر على سامى نشّار استاد فلسفه اسلامى در دانشگاه اسكندريه قاهره ، ذكر كرد . در ادامه اين بحث به گوشههايى از گفتههاى نشّار كه پر از تناقضات و گزافهگوييهاست ، اشاره خواهيم كرد .
خرافهء ابن سبا
دكتر نشّار در مراحل مختلف تحصيلى ، از اساتيد خودآموخته كه عبد اللّه بن سبا نقش اساسى در قداست يافتن على ( ع ) داشته است ! نشّار پس از فارغ التحصيل شدن و دريافت مدرك دكترا ، آنچه از استادانش فراگرفته بود به شاگردان خود آموخت . او در كتاب مذكور مىنويسد : « 1 »
« تقريبا تمام كتب عقايد اسلامى آوردهاند : نخستين كسى كه مسأله تطهير را به على نسبت داد ، عبد اللّه بن سبا بود ! »
هامش
( 1 ) . ص : 46 .