تمام است كه اولا پيامبر و صاحب رسالت خود فانى در رسالتش باشد و جانشين او در صورتى چنين شايستگى را خواهد داشت كه در تمام اوصافش جز وحى ، مانند پيامبر باشد .
ليكن آنكه دربارهاش مىتوان گفت : « تأويل كرد و به خطا رفت اجتهاد كرد و فتوايش با واقع مطابق نبود » هرگز نمىتواند خليفه پيامبر باشد هرچند ما عمل به قياس را صحيح بدانيم چون در اين صورت يك وجه جامعى بين صحيح و ناصحيح و ناقص و كامل نيست . « 16 »
4 - ديدگاه اهل سنت
جالب اينجاست كه اهل سنت بر اين باورند كه خداوند نه عادل است و نه ظالم ، زيرا عادل - به نظر آنها - كسى است كه مطيع امر و نهى باشد و ستمكار كسى است كه از اطاعت امر و نهى سرپيچى كند درحالىكه خداوند سبحان فرماندهنده است نه فرمانبر و نهىكننده است نه نهى شده ، و لذا چنين وصفى در مورد خداى تعالى صادق نيست .
در نتيجه مىگويند : « بر خدا چيزى واجب نيست و ارتكاب زشتى نيز بر او قبيح و نكوهيده نيست . »
هامش
( 16 ) . قاعده قياس از مبانى مسلم و ثابت در علم اصول نزد اهل سنت است و آن سرايت دادن حكم شرعى يك موضوع شرعى است ( كه شارع دربارهء آن تصريح فرموده ) به موضوع ديگرى كه هيچ نصى درباره آن از طرف شارع نه بهطور خاص و نه عام وارد نشده و اين سرايت صرفا به خاطر شباهت و مشاركتى است كه آن دو موضوع باهم دارند و فقيه اين علت و وجه اشتراك را خودش استنباط و بر طبق آن ، حكم واقعهء ثابت شرعى را به واقعهاى كه حكم شرعى ندارد سرايت مىدهد و اين نوع قياس نزد شيعه صحيح نيست . مگر آنكه شارع علت حكم ميان آن دو را صريحا بيان كرده باشد به عبارت ديگر ، علت حكم نياز به بيان و تصريح شارع دارد و اين تماما عين حكمى است كه شارع مقدس بيان مىكند . ( مؤلف - رحمه اللّه )