در اين باقىماندهء عمر ، عدل و داد را بگسترانى و سفرهء احسان خود را پهن گردانى ، تا از تو به يادگار بماند و به پاداش برسى ! معاويه در جواب مغيره گفت : زهى ، از من ديگر بعيد است . ديگر چه ياد نيكى از من بجاى خواهد ماند ؟ ! ابو بكر خليفه شد و به عدالت حكومت كرد ! اما چون مرد ، نام و يادش نيز از خاطرهها محو شد . عمر نيز ده سال خليفه بود بسيار كوشيد و دل سوزاند ! اما تا كشته شد يادش نيز برفت و ابن ابى كبشة ( يعنى حضرت محمد ( ص ) ) بانگ نام و ياد او روزانه پنج مرتبه به شهادتين « اشهد ان لا إله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه » در قلوب مؤمنان طنينافكن و در فضاى آسمانها درهم مىپيچد ، پس ، از من چه عملى باقى و چه يادى بجاى خواهد ماند » .
گواهى بيزارى انسانيت از معاويه همانا به استناد گفتهء اوست .
وى پس از آنكه براى كشتن امام حسن ( ع ) ، سمّ كشنده را به عسل آلوده كرد اظهار داشت : « خدا را در عسل لشكريست » !
و نيز گفتهء ديگر او خطاب به « بشر بن ارطاة » آنگاه كه وى را جهت غارتگرى و كشتار مردم به سلاح و لشكرى مزدور تجهيز نمود ، به وى دستور داد : « در گذار خود از مدينه ، مردم را آواره و خوار ساز و اموال توانگران را به تاراج ببر . »
نظير همين گفته را به « سفيان بن عوف » بيان كرد كه چون به عراق رسيدى ، هركس كه گردن به فرمانت ننهاد ، بكش و از هر روستايى كه گذر كردى آنجا را ويران ساز . . . » .
اما حلم و بردبارى او كه از تنگدستان و مستمندان و بيچارگان دستگيرى نمىكرد و چنان كه در اين سفارشهايى كه وى به جلادان و جنود شيطانى خود كرد ؛ اين مطلب به خوبى روشن گرديد ! اما حلم او براى كسانى كه تخت و تاج او را تهديد مىكنند ، بسيار است ، مانند داستان وى با
امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٥٨