تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
خبر شهادت « حسن بن على » گل رسول خدا و آقاى جوانان بهشت ، سجدهء شكر بجا آورد ! ! اين داستان به گوش عبد اللّه بن عباس رسيد ، وى در آن روزها در شام بسر مىبرد بر معاويه وارد شد و به او گفت : « به من خبر داده‌اند كه تو با مرگ « حسن » خوشحال و شادمان گشته‌اى ، اى معاويه ! بدان كه نه پيكر پاك او قبر تو را پر خواهد كرد و نه مرگ زودرس او به عمر تو خواهد افزود . او مرد اما بهتر از تو بود و اگر به مصيبت مرگ او دچار شده‌ايم ، به مصيبت بزرگتر از آن يعنى مرگ جدّ او رسول خدا سوگوار بوده‌ايم . البته خداوند ، اين مصيبت را جبران خواهد كرد و صالحترين جانشين را پس از او قرار خواهد داد . آنگاه بغض ابن عباس تركيد و شروع به گريستن كرد كه به دنبال آن ، گريهء حاضران مجلس بلند شد » . معاويه گفت : شنيده‌ام از او فرزندان خردسالى بجاى مانده است . ابن عباس گفت : جملگى كودك بوديم و سپس بزرگ شديم . معاويه پرسيد : حسن بن على چند سال داشت ؟ ابن عباس پاسخ گفت : امام حسن والاتر از آن است كه كسى زادروزش را نداند . ( منظورش اينست كه تولد امام در سالى بود كه معاويه و پدر و برادرش در جنگ احد و يورش احزاب كفر و شرك به مدينه شركت داشتند و به خوبى از تولد امام آگاه است . ) معاويه گفت : اى ابن عباس ! از اين پس تو بر قوم خود آقايى خواهى كرد . ابن عباس به او گفت : با وجود حسين هرگز چنين نخواهد بود . معاويه گفت : از تو چيزى نپرسيدم مگر تو را حاضر جواب و آماده يافتم .