معاويه پس از قتل امام حسن ، خداى را به نشانه سپاسگزارى سجده كرد . چرا كه با نيرنگ به هدف پليد خود دست يافت و فرزندش يزيد ، امام حسين را به شهادت رساند و سر مبارك آن حضرت را در ميان تشت گذارد و با خيزرانى كه بر آن شعار « لا إله الّا اللّه و محمّد رسول اللّه » حك شده بود ! بر لبان مطهر آن امام زد و شگفتا كه تا صداى اذان را شنيد ؛ برخاست و نماز جماعت به پا داشت ! ديروز اينچنين كردند و در هر عصرى چنين خواهند كرد .
تفصيل اين بحث در اين مختصر نمىگنجد و كتابها لازم است . از اينرو تنها با مقايسهاى كوتاه اين بحث را به پايان مىبريم .
روزى عبد الملك ، شرفياب حضور امام زين العابدين شد و چون آثار سجده را بر پيشانى مبارك آن حضرت ديد وى را گرامى داشت و از امام پرسيد : « يا ابا محمد ، چرا اينقدر تلاش و زحمت را در عبادت تحمل مىكنى ؟ تو را نزد خدا منزلت و اوصافى نيكوست . تو پارهءتن رسول خدا و از نزديكترين خويشان او هستى و از مردم زمان خود برتر و مهترى . خداوند هرگز كسى را همانند تو فضل و دانش و ايمان و تقوا عطا نكرده . بجز پدران تو كه پيشتر زيستهاند . . . »
امام به او فرمود : « آنچه در وصف من گفتى همه از فضل و توفيق و تأييد خداوند سبحان است . پس چگونه ما را ياراى شكر و سپاس او در آنچه بر ما ارزانى داشته ، ممكن است ؟ رسول خدا آنقدر در آستان او به نماز ايستاد كه پاهاى مباركش ورم كرد و بقدرى روزه داشت كه هماره دهان معطرش خشك بود و از حضرتش پرسيده شد : اى رسول خدا ! آيا قلم عفو بر خطاهاى گذشته و آيندهات كشيده نشد ؟ رسول گرامى پاسخ فرمود : چگونه بر كسى كه ما را شايستگى بخشيد و آزمايش نمود ، بندهء سپاسگزارى نباشم ؟ چرا كه تنها او سزاوار ستايش در دنيا و آخرت است .
امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٦١