اين ننگ تو را بس كه شب با شكم پر بخواب روى و در اطراف تو جگرسوختگانى كه در آرزوى سبوى چرمين آبى بسوزند .
خطاب به دنيا مىفرمايد : « 19 »
« اى دنيا از من دور شو كه مهار تو را به گردنت انداختم و خود را از چنگت بيرون كشيدم و از دامهايت گريختم . . . به خدا سوگند اگر تو انسانى بودى كه ديده مىشدى ، همانا حدود خدا را بر تو جارى مىساختم و تو را به سزاى بندگانى كه آنان را با آرزوهاى واهى فريفتى و در پرتگاهها افكندى مىرساندم . »
در فرازى ديگر مىفرمايد : « 20 » « من اين دنيا را بدور افكندم و چهرهاش را به خاك ماليدم ، به حقيقت آن بينا هستم . »
سخنان گوهربار امام در اين زمينه به قدرى دلنشين است كه قلم را سزاى توقف نيست ، باشد كه از اين رهگذر توشهاى به انبان آخرت ريزيم .
دنيا در نظر امام چنان پست و زبون است كه مىفرمايد : « 21 » « از برگ جويده شدهاى در دهان ملخى نزد من خوارتر » و « از استخوان خوكى در دست جذامى » پستتر است . « 22 »
امام هماره مىفرمود : « 23 » « على را با نعمتى كه از دست رفتنى است و با لذتى كه فانى شدنى است چه كار ؟ »
سيماى تابناك امام و آينهء گفتار فرحناك او ، به اين شمهء كوتاه و اين گلچين اندك نينجامد و جا داشت مجموعه بوستان كلام او را بدين
هامش
( 19 ) . خطبه 45 .
( 20 ) . خطبه 178 .
( 21 ) . خطبه 224 .
( 22 ) . خطبه 236 .
( 23 ) . خطبه 149 .