خداوند مرا بدان گرامى داشت ، از جان خويش دريغ نكردم . . . »
و در گلچين ديگرى فرمود :
و انا من رسول اللّه كالضوء من الضوء و الذراع من العضد .
( من و رسول خدا از نورى واحديم و همچون ساعد و بازوى يكديگريم . )
امام و جهاد
چون خلف وعده مؤمن را نسزاست ازاينرو تنها به بيان بىهمتاى امام بسنده مىكنيم . در فرازى از نهج آمده كه امام فرمود : « 12 »
« ما با پيامبر خدا بوديم كه پدران و پسران و برادران و عموهاى خود را بخاطر خدا مىكشتيم و اين جز به ايمان و تسليم و شكيبائى نمىافزود و به جان خود سوگند كه اگر رفتار ما چون رفتار شما بود نه دين را ستونى پايدار بود و نه درخت ايمان را برگ و برى » .
در تمام جنگها - جز تبوك كه نماينده حضرت در مدينه بود - در كنار پيامبر بازوى توانمند او بود و چشم اميد مسلمين به ضربات توفنده و بىامان تنها پرچمدار و فاتح خيبر بود و ضربتش در جنگ خندق برتر از عبادت جنّ و انس كه تمام اسلام را از تمام كفر نجات بخشيد و آن را بيمه كرد ، بود .
امام و شهادت
شايد اگر امام نبود « مرگ » هرگز روى خوشى به خود نمىديد .
امام مرگ را حيات بخشيد آنچنان به شهادت در راه خدا عشق مىورزيد
هامش
( 12 ) . نامه 56 .