كه كودك به پستان مادرش « 13 » و آن را محبوبترين چيز نزد خود مىدانست « 14 » و آنگاه كه آن نگونبخت سيهدل ، تيغ زهرآگين خود را بر فرق مباركش فرو مىنشاند ، مىگويد : به خداى كعبه سوگند كه رستگار شدم . رستگارى او تنها در شهادت او بود و يگانه آرزوى او . هماره مىفرمود « 15 » : « بهترين مرگ كشته شدن در راه خداست . »
امام و دورى از دنيا
داستان ابن عباس مشهور است كه گفت : « روزى در « ذى قار » بر امير مؤمنان وارد شدم حضرتش به تعمير كفش خويش مشغول بود . چون ديده مباركش به من افتاد فرمود :
اين كفش كهنه چند ارزش دارد ؟ گفتم : هيچ ، فرمود : به خدا سوگند اين كفش را بيش از حكومت بر شما دوست دارم جز آنكه بدان حقى را به پا دارم و باطلى را از پا فكنم . « 16 »
او هماره به ياد فقرا و گرسنگان بود ، يتيمان را نوازش مىكرد و از مستمندان دستگيرى مىنمود و مىفرمود : « 17 » « هيهات كه من با شكمى انباشته از طعام سر به بالين نهم درحاليكه در اطراف من گرسنگان و جگرسوختگانى باشند . »
و اين بيت از حاتم طايى را زمزمه مىكرد كه : « 18 »
و حسبك داء ان تبيت ببطنه * و حولك اكباديحن الى القد
هامش
( 13 ) . خطبه 5 .
( 14 ) . خطبه 180 .
( 15 ) . خطبه 123 .
( 16 ) . خطبه 33 .
( 17 و 18 ) . خطبه 45 .