اخلاق خود را به من مىآموخت و مرا به انجام آن وامىداشت . آنگاه كه به غار « حراء » مىرفت تنها من مىتوانستم او را ببينم و آن زمان كه خانهء وى نخستين بيت اسلام بود و جز حضرت خديجه به او ايمان نياورده بود ، من سومين نفر بودم كه اسلام آوردم . نور وحى و رسالت را مىديدم و نسيم نبوت را استشمام مىكردم » .
و به همين مناسبت ، ماجراى گفتگويى كه بين من و يكى از دانشمندان و ادباى بزرگ اخيرا رخ داد ، يادآور مىشوم . هرچند وى در زندگى و سيرهء امام كاوش بسيار نموده و آگاهى چندانى از عظمت و بلاغت امام يافته ؛ ليكن از نبوت و جايگاه والاى آن چيزى درك نكرده است .
او گفت : انسانيت و شخصيت امام بالاتر از انسانيت انسانها ، از آغاز پيدايش تا ابد مىباشد . اين را گفت و هيچ استثنايى هم ذكر نكرد .
به او گفتم : بايد استثنايى وجود داشته باشد . ولى نپذيرفت و باز بر ادعاى خود پافشارى كرد . از او دليل خواستم .
گفت : امام خونريزى را به هر دليلى كه باشد ، جرم مىداند .
در جواب او گفتم : نه تنها دليلى ذكر نكردى بلكه ادعاى ديگرى را بيان نمودى كه خود نياز به دليل دارد .
گفت : امام على ( ع ) سفارش قاتل خود را نمود ؛ در جنگ جمل از مروان بن حكم درگذشت و در نبرد صفين ، بر عمرو بن عاص چيره شد ، ولى او را نكشت و در نتيجه ، معاويه پيروز و امام شهيد شد !
گفتم : اما در جنگهاى بدر و احد و احزاب و خيبر و غيره ، بسيارى از سران شرك را به درك و اصل كرد .
گفت : در اين نبردها ، سربازى فرمانبر بود نه سرلشكرى فرمانده .
به او گفتم : هرچند در جنگهاى صفيّن و جمل و نهروان فرمانده
امامت على ( ع ) در آينه عقل و قرآن ( فارسى ) — صفحة 103
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٠٣