تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1744

مساهمون:

ص١٧٤٤
ابو منصور بويه مؤيد الدوله . او پيش از مرگ عضد الدوله را وليعهد كرد . حكومت همدان و رى و قزوين را به فخر الدوله و امارت اصفهان را به مؤيد الدوله سپرد و به اين دو وصيت كرد همواره فرمانبر و حامى برادر ارشد خود عضد الدوله باشند . سرانجام عضد الدوله كه پنجم ذى قعدهء 324 قمرى - 314 خورشيدى - به دنيا آمده بود . روز هشتم شوال 372 به بيمارى صرع درگذشت و در نجف به خاك رفت . ابو على فارسى از بزرگان نحو ، عبد الرحمن صوفى رازى از اجلهء علماى هيأت ، و على بن عباس مجوسى از دانايان نامور طپ در دربار عضد الدوله مقام و مكانتى عظيم داشتند و وى به شاگردى اين استادان جليل القدر مفاخرت مىكرد . سلطنت آل بويه در سال 447 - قمرى - 434 خورشيدى به دست طغرل سلجوقى به آخر رسيد . انتونن مقدس
Antonin Le Pieux
امپراتور رم كه پس از آدرين از سال 138 تا 161 به داد و دانش بر رم حكومت كرد . وى به سال 86 تولد يافته بود . انتونى جنكينسون در زمانى كه ملكه اليزابت پادشاه انگليس شركت مسكوى متشكل از گروهى بازرگانان انگليسى كه با روسيه تجارت مىكردند به فعاليّت پرداخت و آنتونى جنكين سون
Antony Genkinson
متوفى در سال 1611 - 990 شمسى - را با چند كشتى به روسيه فرستاد . او پس از رسيدن به آن كشور با ايوان مخوف ملاقات كرد و از آن پس راهى هشترخان شد ، و خواست از راه بخارا وارد ايران شود ، اما بر اثر ظهور مشكلاتى به مسكو بازگشت و روانه انگلستان شد . سه سال بعد يعنى 1561 ميلادى جنكين سون با دو نامه كه اليزابت اول ، يكى را به نام تزار روسيه و ديگرى را به نام شاه تهماسب صفوى نوشته بود راه روسيه را در پيش گرفت ، و چون بدانجا رسيد يك ماه ماند و از آن جا خود را به شيروان رساند . عبد اللّه خان امير شروان وى را به گرمى پذيرفت ، روزى چند توقف كرد و از آن پس راهى قزوين پايتخت شاه ايران شد . روز بيستم ماه نوامبر 1561 برابر 940 خورشيدى اجازه شرفيابى يافت . سه ساعت بعد از ظهر جلو در كاخ رسيد اما پيش از آن كه از اسب فرود آيد وى را ناچار كردند به جاى كفش خود يك جفت باشماق كه خود شاه هنگام گزاردن نماز از آن به پا مىكرد بپوشد . وقتى به بارگاه رسيد بنا به رسم زمين ادب را بوسه داد و نامه ملكه را تقديم كرد . شاه از او پرسيد از مردم كدام كشور است ، كيست و به چه كار آمده است . جن كينسون جواب داد : من از شهر بزرگ و معروف لندن كه مايهء افتخار كشور انگلستان است آمده‌ام . مرا بانوى عظيم الشان و تاجدار ملكه انگليس فرستاده تا پيوند مناسبات تجارى ميان سوداگران انگليسى و بازرگانان ايرانى را كه مايه مزيد آبادانى هر دو كشور خواهد بود برقرار كنم . شاه چون دانست كه وى مسلمان نيست برآشفت و گفت مرا با كافران كارى نيست ؛ و فرمان داد جنكين سون را از دربار بيرون كنند . همچنين يكى از خدمتگران را گفت بر جاى پاى وى خاك بريزد تا كسانى كه از آن راه مىگذرند نجس نشوند . جنكين سون چون دانست كه جانش در خطر است بىدرنگ عازم بيرون