و ابن يمين فريومدى گفته است :
گل پيكرت را چهل بامداد * به دست خود از راه حكمت سرشت
و در حديث آمده است
خمرت طينة آدم بيدى اربعين صباحا
سپس پروردگار حكيم روح به كالبد وى در پيوست و چندان علم به دو آموخت كه همه فرشتگان به دانايى وى اقرار ، و به فرمان يزدان جز شيطان همه او را سجده كردند .
خداى بزرگ آدم را در بهشت جاى داد . حوا را از او آفريد و به آن دو اجازه فرمود جز گندم از هر چه خوردنى در بهشت وجود دارد بخورند . اما ابليس كه از آستان ربوبيّت رانده شده بود به يارى مار وارد بهشت شد و آن دو را فريب داد تا گندم خوردند و به مكافات نافرمانى از بهشت رانده شدند . آدم به كوه سر نديب هندوستان افتاد ، حوّا به جدّه ، مار به كوهستان اصفهان و ابليس به ميسان .
آدم پس از اين كه مدتى در زمين آرام گرفت ريشش درآمد و دانست مورد خشم پروردگار قرار گرفته است . دويست سال طاعت كرد ، و چندان گريست كه از گريهاش انواع گياهان طبى سر از خاك بركشيدند . از آن پس پروردگار خطايش را بخشيد . حوا نيز به دو پيوست . از اين دو پسران و دختران پديد آمدند ، هر بار پسرى و دخترى با هم ، و آدم پسر بطنى را به دختر بطنى ديگر به زنى داد . قابيل و خواهرش با هم به دنيا آمدند چون دختر توامان اقليميا زيباتر بود ميل به او كرد كه نامزد هابيل بود . از اين رو ميان هابيل و قابيل جنگ درگرفت و هابيل كشته شد .
بارى ، چون عمر آدم به هزار سال رسيد درگذشت ، و حوّا نيز يك سال بعد ، و به روايتى صد روز بعد وفات يافت ، و « گور آدم و حوا هر دو بر سر كوه سر نديب بود تا وقت توفان نوح ، پس آنگه خداى عزّ و جلّ بفرمود مر نوح را كه اين آب عذاب است كه همى آيد بدين جهان . برو و آن استخوانهاى آدم و حوا بردار از كوه سر نديب و با خويشتن در كشتى نه تا اين عذاب بگذرد .
و نوح عليه السلام برفت ، و آن استخوانها هر دو برداشت و با خود در كشتى نهاد و با خود همى داشت تا آن آب عذاب از جهان برفت . پس از آنكه نوح آن را برداشت و به بيت المقدس برد ، و در آن جا دفن كرد ، و اكنون گور آدم و حوا هر دو در بيت المقدس است .
« عبد اللّه بن مقفّع و اصمعى هر دو آوردهاند كه به آن وقت كه طوفان نوح فرو نشست نوح خواست كه آن استخوانهاى آدم و حوا به بيت المقدس برد كه خداى عزّ و جلّ او را فرموده بود كه آن جا بر و دفن كن .
« نوح با آن چهل مرد گفت كه با او در كشتى بودند كه كيست از شما كه اين پدر و مادر خويش برد و در بيت المقدس دفن كند و بشارت زندگى بپذيرد كه تا قيامت زنده ماند ؟
خضر با آن مردمان بود كه در كشتى بودند ، و گفت كه من برم . و نوح گفت كه روا باشد و پس آن استخوانها برداشت ، و به بيت المقدس برد و آن جا دفن كرد .
« ايزد تعالى بر عمر و زندگانى او بركات كرد و تا قيامت زنده ماند ، به بركات دعاى