شنا از رودخانه از ايشان گريخت و از آن هنگام به سرودن اشعارى كه سرودههاى شبابى » نام گرفت پرداخت .
شبى يك زن بازيگر چند بيت از اين منظومه را در صحنهء نمايش خواند كه مورد تحسين تماشاگران قرار گرفت .
ويرژيل غالبا از بيماريهاى سر درد گلو درد ، و اختلالات معدى رنج مىبرد . بسيار محجوب و شرمگين بود . از شركت در مجالس عمومى پرهيز مىكرد . وى هرگز زن نگرفت .
اشعار ويرژيل بيشتر مبتنى بر مظاهر طبيعى و روستايى و حيوانات ديهنشينان است .
او با لطيفترين عبارات و زيباترين كلمات بيان كرده كه اخلاق و روح انسان در پهنه پر صفاى كشتزارهاى ديه شفافيت و روشنى كامل مىيابد .
در سال نوزدهم پيش از ميلاد ويرژيل به يونان سفر كرد ، و چون مرگش فرا رسيد از دوستانش تقاضا كرد نسخه خطى اشعارش را چون در آنها تجديد نظر نكرده و پيراسته نشده است نابود كنند ، اما دوستانش به وصيت و خواهش او عمل نكردند .
هوراس ويرژيل را همپايه خود دانسته است .
وى پس از مرگش چنان بلند آوازه شد كه در قرون وسطى او را جادوگر شمردند .
هارون الرشيد بن محمد مهدى از خلفاى بزرگ عباسى است . مادرش خيزران از حرش شهرى از يمن بود كه به بردگى به طبرستان افتاده بود . سلمة بن سعيد وى را خريد و به مهدى خليفه هديه كرد .
مهدى وى را آزاد نمود و به زنى گرفت . هارون سه روز مانده از ذى حجه سال 145 زمان خلافت منصور ، در رى به دنيا آمد . زينب دختر منير مادر فضل ، كه نوزادش هفت روز پيش از تولد هارون پا به عالم هستى نهاده بود ، وى را شير داد . شب جمعه نيمه ربيع الاول سال 170 همين كه موسى هادى درگذشت هارون به خلافت نشست و مأمون به دنيا آمد . به سخن ديگر مرگ موسى هادى ، تولد مأمون و آغاز خلافت هارون همزمان بود . وى سه سال اوليه خلافتش يعنى تا زمانى كه مادرش خيزران زنده بود همانند برادرش هادى زير فرمان آن زن خلافت مىكرد و چون در سال 173 مادرش درگذشت پابهبرهنه تا گورستان جسد او را مشايعت كرد .
در آنجا پاهايش را شست و بر جنازه مادر نماز گزارد .
همسر هارون زبيده دختر جعفر بن منصور افزون بر اين كه زنى باهوش ، ظريف طبع ، زبانآور و خوش بيان بود ، از دودمانى بلند نام برخاسته بود چنان كه جدّش منصور ، عمش مهدى خليفه بودند و شوهرش هارون و پسرش امين نيز خلافت داشتند همچنين مأمون و معتصم پسران شوهرش ، واثق و متوكل پسران پسر شوهرش بر همين مقام بودند .
هارون در دوران خلافتش كه بيست و سه سال و دو ماه و هجده روز مدت گرفت فتوحاتى كرد كه بر شهرتش افزود . او معاصر شارلمانى پادشاه فرانسه بود و با او روابط دوستانه داشت . وى هم دانش دوست بود و هم اهل عيش و طرب ، بازى نرد و شطرنج را دوست مىداشت . و اوقات فراغت خود را گاهى به باختن نرد و شطرنج مىگذراند . كسانى را كه در
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1945
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩٤٥