تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1946

مساهمون:

ص١٩٤٦
اين دو بازى مهارت داشتند حرمت مىنهاد و براى هر كدام مقرّرى معين كرده بود . بناى شهر طرطوس را به هارون نسبت داده‌اند . او در سال 171 به مهندسى ابو سليمان به ساختن اين شهر پرداخت . گرداگرد آن پنج دروازه و 87 برج ساخت ، و بر روى رودخانه‌اى كه از ميان شهر مىگذشت چند پل بست . از كارهاى زشت و بدنام‌كننده هارون برانداختن خانوادهء برمكيان بود . اين دودمان نجيب و با گوهر و آزاده هفده سال و هفت ماه و پانزده روز در بلند نامى هارون و آبادانى كشورش كوشيدند . جمعه‌اى كه شبش جعفر كشته شد هارون و او به شكار رفته بودند . در تمام مدتى كه اين دو در پى شكار اسب مىتاختند هارون به گرمى و مهربانى با وى سخن مىگفت ، و چون به شهر بازگشتند خليفه جعفر را در بر گرفت و به او گفت : اگر نمىخواستم امشب با زنانم بنشينم هرگز رها نمىكردم به خانه‌ات به روى و با هم به طرب مىنشستيم ؛ دلم مىخواهد وقتى به خانه‌ات رسيدى تو نيز مانند من به شادى بنشينى . جعفر جواب داد دور از حضرت خليفه دلم به طرب نمىگرايد . هارون گفت جان من كه بايد هم امشب مجلسانه بيارايى . چون قرار بر اين نهادند و خليفه به خانه رفت نقل و بخور و سبزهء فراوان براى جعفر فرستاد . جعفر بىگمان از نيّت بد خليفه چون به خانه رسيد بختيشوع طبيب و ابوزكار نغمه‌گر را كه نابينا بود به سراى خويش خواند و با هم به طرب نشستند . وقتى ساعتى چند از شب شنبهء آخر محرم 187 گذشت هارون مسرور خادم را به دستگيرى جعفر فرستاد . او و چند تن از همراهانش با شمشيرهاى آخته جعفر را كشان‌كشان از خانه‌اش تا نزديك منزلگاهى كه رشيد در آن بود براندند . آن گاه دست و پايش را با تنگ خر بستند ، و خبر گرفتارى وى را به رشيد بردند . هارون به كشتن جعفر فرمان داد و همان شب يحيى بن خالد و فرزندان و كسان و غلامانش را گرفتند . وقتى به خالد خبر بردند كه هارون پسرت جعفر را كشت جواب داد : روزگار مكافات دهندهء بيدارى است همين گونه پسرش كشته مىشود ، و چون به او گفتند به فرمان خليفه خانه‌هاى شما را خراب و غارت كردند گفت خانه‌هاى او را نيز ويران و تاراج مىكنند . بارى ، جعفر شب شنبه آخر محرم سال 187 در سى و هفت سالگى كشته شد و فضل نيز در محرم 193 در زندان رقه جان سپرد . از پس اين سيه‌كاريها خواهرش عباسه را در صندوقى نهاد و زنده در چاهى به خاك كرد همچنين دو كودك همراه خواهرش را به چاهى سرنگون كرد و آن را به خاك انباشت . رشيد به مكافات زشتكاريهايش بسيار نزيست . نيمه شب شنبه سوم جمادى الآخر 193 ، پنج ماه بعد از مرگ فضل در چهل و هشت سالگى ، بعد از بيست و سه سال و يك ماه و بيست و شش روز خلافت در طوس همان شهر و همان جا كه بعدها امام هشتم شيعيان حضرت رضا مدفون شد درگذشت و به خاك رفت . او هنگام مرگ چهار زن عقدى و چندين فرزند داشت زنان عقديش اينان بودند :