مناسب حالشان باشد چند سال در آن مىمانند .
بر خلاف برخى جانوران نر و مادهء گرگ به هم مأنوس و وفادارند ، و بسا كه چند سال با هم به سر مىبرند . نر و مادهء گرگى كه با همند از گاه جفتگيرى تا هنگام تولد نوزادهاشان و بعد از آن نيز از هم جدا نمىشوند . دوران باردارى گرگ بيش از دو ماه نيست . گرگ ماده هر بار سه يا چهار و حداكثر نه بچه مىزايد . چشمان بچه گرگها مانند نوزادان گربه و بيشتر جانوران اين گروه بسته است ، و پس از سپرى شدن دوازده تا سيزده روز بازمىشود . نوزادان گرگ تا ده روز نمىتوانند روى پاى خود بايستند . در اين مدت ماده گرگ به آنها شير مىدهد و محافظت مىكند ، و اگر بخواهد محل آنها را تغيير دهد بچهها را به دندان مىگيرد و به هر جا بخواهد مىبرد . بچه گرگها معمولا چهار تا شش هفته شير مىخورند . گرگهاى نر در دو يا سه سالگى ، و گرگهاى ماده در دو سالگى بالغ مىشوند . اين جانور به طور متوسط سى تا چهل كيلو گرم وزن دارد و بيش از شانزده تا بيست سال عمر نمىكند .
گوا
Goa
نام بندرى است در مغرب هندوستان كه از متصرفات قديم پرتغال بوده ، در آن زمان هجده هزار نفر جمعيت داشته و وسعت محدودهء آن 3800 كيلو متر مربع بوده است .
لارتاورنيه درباره لار نوشته است :
لار نام مركز منطقهايست به همين نام كه وسعتى متوسط دارد . اطرافش را كوههاى بلند فرا گرفته ، هوايش بسيار گرم است و چون جز آب باران آب ندارد چندين آب انبار در آن جا ساخته شده كه وقتى باران مىبارد آنها را پر از آب مىكنند . در شهر و اطرافش نخل و درخت نارنج زياد است . دو كاروانسرا دارد و قلعهء آن بالاى كوه ساخته شده و راهش چندان باريك است كه سواره به سختى از آن مىتوان بالا رفت . اين قلعه در حقيقت زندان است و شاه بر هر كه خشم گيرد وى را در آن مىاندازد . ميان قلعه تالاريست كه انبار اسلحه مىباشد و چندان سلاح در آن جا ذخيره شده كه مىتوان يك هزار و پانصد نفر را به اقسام سلاح مسلح كرد .
گاسپار دروويل نوشته است سكنهء لار بيشتر يهوديانى مىباشند كه كارشان تجارت ابريشم است .
لار شهركى است در ايالت كرمان . در روزگاران گذشته بازارهاى بزرگ و آبادان داشته است .
هوايش گرم و طاقت سوز و آبش اندك و بد است . استحكامات معظمى كه شاه عباس بزرگ در آن بنا كرد اكنون ويران شده است .
گاسپار دروويل در سال 1003 قمرى برابر 974 خورشيدى اللهوردى خان حاكم فارس به دستور شاه عباس بزرگ لار را فتح كرد . در ماده تاريخ اين واقعه شاعرى سروده است :
چو اللهوردى خان به فرمان شاه * تهمتن صفت بر تكاور نشست
به نيروى بازوى كيخسروى * درآورد دار الامان را به دست
چو رستم به سر پنجه پر دلى * گشود آنچه گرگين ميلاد بست