كژدم بسيار خيزد . »
ولايت كاشان ولايتى است كوچك و آباد ، سردسير و گرمسير دارد . خود آبادى شهر در گرمسير واقع است . طرف جنوبش كوه و سنگلاخ ، سمت شمالش بيابان و كوير است . دهات و مزارع خوب دارد . آبش از قنات ، و دو بند از قديم در دامنهء اين كوه بسته شده است . يكى بر رودخانهء قهرود و ديگرى بر رود قمصر كه در زمستان آب در اين دو بند جمع شده ، تابستان به شهر كاشان مىآيد . شهرش خيلى آباد است . سكنهء آن مسلم و يهودند .
خانههاى خوب دارند . سردابهاى اين شهر به خوبى مشهور است . خاك زمينش سخت است .
بعضى سردابها را از خود زمين مىكنند و طاق آنها را از آجر و گچ مىپوشانند . بادگيرهاى خوب مىسازند . هواى سردابهاشان بسيار سرد مىشود . اگر اين سردابها نباشد تابستان در اين شهر نمىتوان زيست كرد . روزهاى تابستان اين ولايت بلا شبهه از عراق عرب گرمتر است .
آب انبارهاى خوب دارند . كاروانسراها ، حمامها ، مساجد و بازارهاى خوب دارد . مدرسهء بسيار عالى خوبى از بناهاى خاقان مرحوم در اين شهر است .
زراعت جو و گندم اين ولايت كفايت مردمش را نمىكند ، از جاهاى ديگر مىآورند .
برنجكارى ندارند . ابريشم زيادى به عمل مىآورند . تنباكو و پنبه زياد مىكارند . اقسام فواكه دارند . انجير ، انار ، خربوزهاش ممتاز و مشهور است . انار و خربوزهاش را به اطراف به جهت فروش و هديه مىبرند .
اهل اين شهر در صنعت مسگرى و ابريشمبافى مشهورند . اقسام پارچههاى ابريشمى از مخمل و قناويز و اقسام زريها و پارچههاى ديگر را خوب مىبافند . دستگاه قدك بافى زياد دارند .
اما حالت اهلش ، گاهى از صنف عرفا و اهل دل و مردم رياضتكش در اين شهر پيدا مىشود . جسته جسته مردمان خوب آدم صفت ديده شده است ؛ ولى كليت حال مردمش اينست : دهاقين و رعايا بسيار فقير و زحمتكش ، قانع ؛ و مردم متوسطش مايل به كسب و پيله - ورىاند . همه جبان ، بسيار فضول ، جاهطلب ، دروغگو ، طماع ، نجيل ، گزافگو ، مفسد ، نمام ، بىحيا ، غير متدين ، مال مردمخوار ، صاحب اوصاف رذيله ، و بد لهجهاند . صورتهاى خوش بىمعنى در ميان آنها زياد است . خوش صورت و خوش آواز در ميان مرد و زنشان بسيار است .
اگر خواهم صورت حال مردمش را مفصلا نگارم از كار خود بازمىمانم . كاش اهل اين ولايت از ملك خود خارج نشوند .
كافا شهرى نسبتا بزرگ است و امور تجارى آن رونق و رواج كامل دارد . نزديك هزار خانوار ارمنى و چهار صد و پنجاه خانوار يونانى در آن جا مقيماند ، و پيروان اين دو مذهب و ملت كليسا و اسقف جداگانه دارند . بزرگترين كليساهاى اين شهر سنت پيراست كه سابقا بسيار زيبا و با شكوه بوده ، اما اكنون قسمت بيشترش ويران شده و مسيحيان چون غالبا فقيرند توانايى بازسازى آن را ندارند . هر نفر عيسوى وقتى به سنّ پانزده سالگى رسيد بايد سالى يك پياستر و نيم به مأموران دولت عثمانى بپردازد . از كافا تا آساك كه آخرين شهر اروپاست هفتاد
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1911
مساهمون: ژان شاردن
ص١٩١١