شهره بوده مثلا در سال 1268 صد من تبريز گندم 24 قران ، يك خروار نان - سيصد كيلو - 23 قران ، برنج عنبر بو يك من 2 / 1 قران ، گوشت پروار يك من يك قران ، روغن يك من تبريز 5 / 2 قران ، ماست يك من 6 / 0 قران ، نخود قزوين خروارى پنجاه قران ، پنير يك من 1 / 1 ارزش داشته است .
در كاشان طوطى ، طاووس ، قرقاول ، شترمرغ ، كبك ، قو ، گوزن ، گاوميش ، ميمون ، شير ، ببر ، يوز و خرس نيست يا بسيار كم است .
عامه بر اين اعتقادند خواجه نصير الدين طوسى مارهاى كاشان و حومهء آن را طلسم كرده و كسى را نمىگزند و اگر اتفاقا سالى يك يا دو نفر را بگزند زهرشان مهلك نيست ، اما عقربهاى كاشان بسيار و خطرناكند ، و پس از كژدمهاى اهواز و شوش سم عقربهاى كاشان بسيار مهلكتر از همه است .
به كاشان طى زلزلههايى كه طى سالهاى مختلف اتفاق افتاده خرابيها و تلفات زيادى وارد آمده است . در سالهاى 239 و 346 زلزلههايى به وقوع پيوست كه بر اثر آن جمع زيادى مردند و در سال 347 و با عدهء كثيرى را كشت .
در سال 982 زلزلهء ديگرى در كاشان روى داد . مركز آن فين بود . در نتيجهء اين زلزله تنها در فين 1200 نفر هلاك شدند ، و سه هزار خانه ويران گشت . همچنين در سال 1192 هجرى قمرى 1157 شمسى در كاشان زلزلهاى حادث شد كه تلفات و خسارات و خرابيهاى زياد به دنبال داشت ؛ و حاج سليمان صباحى بيدگلى متوفى به سال 1207 در اشاره به اين زلزلهء مهيب مرثيهاى بلند بالا سرود كه سه بيتش اين است :
چون به چشم زخم گردون از فشار زلزله * ناگهان معمورهء كاشان پذيرفت انهدام
كوچه و بازار آن شد آن چنان ويران كه كس * فرق نتوانست كردن اين كدام است آن كدام
پاى برجا ، نه ، اساسى در وى از پست و بلند * كس در آن باقى نه غير از چند كس از خاص و عام
و همين سراينده در رثاى مرگ همسرش كه بر اثر همين زلزله جان باخته اشعارى سروده كه از آن جمله است :
خانهاى كز روى او شب چون گلستان ديدمش * صبح چون بنياد عيش خويش ويران ديدمش
خوابگاه نازنين خويش را كردم طلب * خارم اندر ديده زير خاك پنهان ديدمش
عقد مرواريد دندانى كه شب بوسيدمش * صبحدم رنگين به خون چون شاخ مرجان ديدمش