فيثاغورث تا وقتى گرسنه نمىشد غذا نمىخورد و رها نمىكرد كه گاهى سخت خوشحال و ديگرگاه بسيار المناك شود .
جدول ضرب از ابداعات اوست ، وى بر اين عقيده بود كه خورشيد در فضا ثابت است و ستارگان هشتگانه كه زمين يكى از آنهاست دور خورشيد مىگردند . زمين گرد است و به دور خود نيز مىچرخد ، و از گردش آن شب و روز حاصل مىشود .
از سخنان حكيمانهء اوست :
در آستان منيع پروردگار كار و عمل حكيمان ارج دارد نه گفتههاى ايشان .
چه سودمند و نيكوست كه آدمى سخنان بلند و بزرگ بگويد ، و اگر اين نتواند گوش خود را به كسى كه اين گونه سخنان مىگويد بسپارد .
سلامت بدن خود را با ميانهروى در خوراك و شراب و همبسترى با زن تأمين كنيد .
نه دارايى خود را بيهوده تلف كنيد ، و نه گرسنه چشم و بخيل باشيد كه اين هر دو بد است ، و فاضلترين روش در هر كار ميانهروى است .
در ضمير بدان جز انديشه بد نمىگذرد ، و از دستشان خيرى برنمىآيد ، پس هرگز اميد نيكوكارى از شر انديشان نداشته باشيد .
هر كه را در تحصيل دانش و ادب و هنر به شما مدد مىرساند برادر نيك انديش خود بدانيد .
هرگز زبان خود را به دشنام دادن و سخن ناسزاوار گفتن ميالاييد ، و گوش خويش را به سخنان ناستوده رنجه مكنيد .
چون براى خوابيدن به بستر رويد پيش از آن كه به خواب رويد دمى چند بينديشيد كه در آن روز چه كردهايد و چه گفتهايد ، اگر دريافتيد كارى كردهايد و چيزى گفتهايد كه بهتر آن بود نكنيد و مگوييد پشيمان شويد ، و خود را ملامت كنيد ، اما اگر دانستيد كه عملى يا سخنى ناستوده نكردهايد و نگفتهايد خداى را بر توفيق آن شكر بگوييد .
اگر كسى را به دوستى خود برگزيديد و دانستيد كه اهليت و سزاوارى دوستى با شما را ندارد ناگهان از او مبريد و مدارا كنيد تا دشمنتان نشود .
اگر كسى به آزار كردن شما كوشيد بارى در تلافى كردن به او شتاب نكنيد .
بر كسى كه بر اثر فقر و تنگدستى دزدى كرده است ستم نكنيد و رسوايش مسازيد زيرا كه او دزد نيست ، دزد فقر اوست .
نور خان عرب قبايل مختلف عرب را كه پيش از ظهور اسلام مىزيستهاند به سه دسته به اين شرح تقسيم كردهاند : عرب بائده ، عرب عاربه يا قحطانيه ، عرب مستعربه .
قبايل عرب بائده آنان بودند كه در زمان ظهور اسلام جز نامى از آنان به جا نمانده بود ، و عاد و ثمود ! از جملهء آنان بودند .
قبايل عرب عاربه يا قحطانيه ابتدا پيرامون رود فرات سكونت داشتند و از آن پس به يمن
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1895
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٩٥