مهمترين و عظيمترين آنها گنبد معروف سلطانيه است كه به فرمان و به همت سلطان محمد خدابنده بنا شده بر روى بنايى شش ضلعى ساخته شده است .
منارهها و تزيينات بيرونى اين بناى عظيم ويران گرديده ، اما از آثار آن مىتوان دريافت كه در ساختمان آن چه مهارت و ظرافتى به كار رفته است .
سيف الدوله درباره سلطانيه در سفرنامهاش چنين نوشته است :
از خرم دره الى سلطانيه هفت ساعت يا قدرى بيشتر است . نيمهء اول راه دامنه و دره قدرى پست و بلند دارد ؛ بعد از آن هموار است . طرفين راه دهات و مزارع هست . در سر راه دو ده واقع است يكى صايين قلعه كه ده آبادى است ، ثانى امير آباد كه جاى خوبى است . قدرى كه از امير آباد گذشت راه هموار مىشود . خود سلطانيه از چمنهاى مشهور ايران است . چمنى است بسيار وسيع ، اطرافش كوه ، چشمهها و آبهاى جارى بسيار دارد . سابقا شهر عظيمى بوده است ، حال به كلى خراب است .
از عمارات قديم چيزى كه باقى است يك دو پارچه ديوار قلعه است از سنگ تراشيده ، و گنبد بسيار وسيع مرتفعى از مسجد . اين بناى عالى از آجر و سنگ و گچ است . در ايران بنايى به اين عظمت نيست . حيف كه از ميان رفته است . حال در جاى شهرى به آن عظمت ده مختصرى است . زراعت زياد و باغات كمى دارند . چون خاقان مرحوم [ فتحعلى شاه ] اكثر تابستانها را به سلطانيه تشريف مىبردند به جهت منزل خاصه و خادمان حرم بر بلندى تل خاكى كه در ميان چمن نزديك به وسط واقع است دو سه دست عمارت و حمام خلوت كوچك و سردرى مرتفع ساختهاند . در زير تل هر مسجدى و بعضى جاها از جهت رفع حاجت عملهجات حرم ساخته شده است . به جهت دو سه ماهه تابستان بد نيست اگر چه آنها هم نيمه خراب است .
در فصل بهار اين قطعه زمين و كوه اطرافش مملو از سبزه و گلهاى مختلف است . شبها بسيار سرد مىشود كه بدون بالاپوش زيست نمىتوان كرد . روزش خوبست . روزها اكثر باد مىوزد به شدتى كه مايهء زحمت است . كوه طرف شمالش درختهاى جنگلى دارد . در آن كوه خرس ، خوك و ببر بسيار است . در كوهستان اطرافش كبك و تيهو زياده از حد حساب است .
در دامنهء اطراف اين چمن چشمههاى آب ، و دهات آباد با صفاى پر زراعت بسيار است .
زمستان زندگانى در اين ولايت بسيار سخت است . در شبهاى آخر سنبله خود ديدم آب يخ مىكرد . مرتع بسيار خوبيست . »
سلطانيه در سى كيلو مترى جنوب شرقى زنجان ، پنجاه و چهار كيلو مترى ابهر و شش كيلو مترى راه زنجان به قزوين است .
اولجايتو پس از اين كه به سلطنت رسيد دستور داد در آن جا شهرى بنا نهند كه دورش سى هزار گام است . عرض قلعه اين شهر چندان بود كه چهار سوار به راحتى در كنار هم از روى آن حركت مىكردند . شاه ، وزيران و درباريان و بزرگان را تشويق كرد كه هر كدام عماراتى از هرگونه در آن بسازند ، و خواجه رشيد الدين فضل الله به تنهايى محلتى مشتمل بر يك هزار خانه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1850
مساهمون: ژان شاردن
ص١٨٥٠