تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1828

مساهمون:

ص١٨٢٨
مضراب ، و برخى با قوس ( آرشه ) نواخته مىشده است . رباب در تاريخ سازهاى زهى در اروپا تأثير بسيار قابل ملاحظه‌اى داشته است و بلا شك وسيلهء ورود آرشه به مغرب زمين بوده ، و بعضى آن را نياى ويولن دانسته‌اند . به هر حال ساز زهى قرون وسطايى موسوم به ربك
Rebek
از رباب مقتبس است و بعضى آن را نياى ويولن و ويولن سل شمرده‌اند . برگرفته از ستون دوم صفحه 1072 جلد اول دائرة المعارف فارسى به سرپرستى دكتر مصاحب . رباعى : شعرى است داراى چهار مصراع كه مانند دو بيتىهاى قديم مصراعهاى اول و دوم و چهارم آن به يك قافيه بوده ، و شاعر در قافيه مصراع سوم آزاد باشد . از نظر وزن رباعى مركب از دوازده هجاست كه تا هجاى دهم مرتب دو هجاى بلند و دو مجاى كوتاه در پى هم واقع مىشود و هجاى يازدهم و دوازدهم بلند مىباشد بنابر اين بر وزن لا حول و لا قوة الا باللّه در ميآيد . در سرودن رباعى رودكى ، خيام ، ابو سعيد ابو الخير ، و مولانا جلال الدين بلخى و ابن يمين مقامى بس ارجمند دارند ؛ بويژه رباعيات خيام شهرت جهانگير پيدا كرده زبانزده خاص و عام است . بديع و قافيه تاليف مرحومان دكتر محمد خزائلى - دكتر حسن سادات ناصرى رستم پهلوان نامى ايران از پيوند زال و رودابه دختر مهراب پادشاه كابل در وجود آمد . چون هنگام وضع حمل رودابه فرا رسيد زادن بر او چنان دشوار آمد كه از بسيارى درد سخت رنجور شد ، و چون چاره‌گرى بر همگان مشكل آمد سام پر سيمرغ را آتش زد تا آن پرنده به ياريش شتابد . سيمرغ پرش را به سام داده بود تا هر وقت وى در پيشبرد كارى عاجز ماند آن را آتش بزند تا به كمكش آيد . چون سيمرغ حاضر آمد گفت چندان به رودابه شراب بنوشانند تا بىهوش شود ، آن گاه پهلويش را بشكافند و طفل را بيرون آورند ، و پس از آن پهلويش را بدوزند . چنين كردند . از آغاز تولد نشان دليرى و پهلوانى در چهر و جبين رستم نمايان بود ، و چندان كه مىباليد علامات هوشمندى و زيركى و خردورى و برومندى روشن‌تر در وجودش نمودار مىشد ، چنان كه بر دست او كارها رفت كه شرحش را دفترها بايد . اين نكته گفتنى است كه لفظ رستم از دو جزء رئوز به معنى رشد و نمو و تهم به مفهوم تن و بدن تركيب يافته كه روى هم به معنى كشيده اندام ، بلند بالا و جسيم است . رستم را در زبان پهلوى رات استحمك
Rat Staxmak
و در اوستا رئوته استخمه
Raata Staxma
مىخوانند . ركن الدوله : مرداويج به انجام دادن مراسم و سنتهاى باستانى ايرانيان اعتقاد استوار داشت . در سال 323 هنگامى كه در اصفهان بود وقتى جشن سده فرا رسيد دستور داد مراسم جشن را هر چه باشكوه‌تر فراهم كنند و خود روز قبل از اجراى مراسم به بازرسى مقدمات جشن رفت و چون آن را ناقص و ناتمام يافت بر متصديان مربوطه خشم گرفت و آنان را بيم داد كه به سختى مجازات خواهد كرد .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1828 | ژان شاردن / اقبال يغمايى