تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1808

مساهمون:

ص١٨٠٨
همان شخص وجه گرفته مىآورد . هر قدر بخواهى مىمانى . بعد از برآمدن از حمام صاحب حمام به ساعت نگاه مىكند هر ساعتى از هر نفرى سه قران اجرت حمام مىگيرد . اين كه شهرت دارد مرد و زن با هم به حمام مىروند اين قسم است . نقل از سفرنامه سيف الدوله در سال 1279 قمرى . تفليس از دربند كمتر بود ، و دو ديوار دارد از گل : جايى پر نعمت و با ميوهء بسيار ، و كشاورزى بسيار دارد ، و گرمابه‌ها بود چنان كه در طبريه كه بىآتش گرم بود ، و در همهء اران شهرى بزرگ‌تر از بردع و دربند و تفليس نيست . شماخى ، شروان ، ابخاز ، شابران ، قبله ، شكى ، گنجه ، شمكور شهرهاى كوچكند ليكن پر نعمت . مسالك و ممالك اصطخرى موريس كوتز بوئه در سفرنامه خود آورده است : آبهاى معدنى شهر تفليس بسيار معروف است ، و مردم روزهاى شنبه دسته دسته به حمامهاى معدنى مىروند . زنان هم به حمامهاى خاص خود مىروند و در آن جا موهاى سير و ابروان خود را به رنگ سياه ، و ناخنهايشان را به رنگ قرمز مىآرايند ، و وقتى از گرمابه‌هاى آب معدنى بيرون مىشوند مانند عروسك صورتشان سپيد ، موهايشان سياه ، و ناخنهايشان قرمز است . هواى تفليس صاف و روشن و غالب روزها آفتابى است . در تابستانها هوا بسيار گرم مىشوند ، ولى در ييلاقها هوا معتدل است . در فصل زمستان گرچه سه هفته ممكن است برف ببارد اما هرگز سردى هوا از هشت درجه بالاى صفر كمتر نمىشود . باغهاى تفليس ترتيب درست ندارد ، و درختان آن جا بيشتر مو است . شراب تفليس ملايم و مطبوع ، و ميوه‌هايش لذيذ است . زمين تفليس حاصلخيز مىباشد و هر تخمى سى تخم بار مىآورد . در حوالى اين شهر انواع شكار زياد ، مخصوصا خرگوش و بز كوهى و گوزن و قرقاول فراوان است . الكسيس سولتيكف
Alexis Soltykoff
كه در سال 1828 ميلادى برابر 1217 خورشيدى مطابق 1255 قمرى زمان پادشاهى محمد شاه قاجار و گاه صدارت حاجى ميرزا آقاسى به ايران سفر كرده راجع به تفليس آورده است : بيشتر درختان باغهاى تفليس مو است كه روى داربستهايى شاخه افشانده‌اند و سايه آنها به گاه تابستان بسيار مطبوع است . در يكى از آباديهاى نزديك تفليس دو دختر ديدم كه لباسى نسبتا كوتاه با كمر تنگ به تن داشتند . يك دستمال به دور سر گره زده بودند ، و دستمال ديگرى دور گردن انداخته بودند . پاهاشان برهنه ، و گيسوان سياهشان روى شقيقه و گونه‌هايشان افشان بود . باحيا و شرمگين مىنمودند . و با اين كه تابش آفتاب رنگ لباسشان را برده بود و رنگ صورتشان را تيره كرده بود فقر نتوانسته بود اندكى از زيباييشان بكاهد . و هم او آن جا كه در سفرنامه‌اش از دهكده‌هاى ارمنىنشين سخن در ميان آورده گفته است : اين عيسويان به آداب و رسوم مسلمانان عادت كرده‌اند ، و اگر اتفاقا زن جوانى با مردى رو به رو شود با شتاب و نگرانى از او مىگريزد . زيرا حضور زن نزديك مرد گناهى نابخشودنى است . تا دخترى شوهر نكرده حتى با نزديكترين محارم خود به اكراه و نگرانى صحبت مىكند و
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1808 | ژان شاردن / اقبال يغمايى