تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1798

مساهمون:

ص١٧٩٨
تاورنيه نيز همانند شاردن در نتيجه بازرگانى در سفرهاى و دور و درازش به مشرق زمين سود زيادى به دست آورد . وى پس از اين همه مسافرتهاى طولانى با اين كه هشتاد سال از عمرش سپرى شده بود آرام گرفتن نتوانست و وقتى فردريك گيوم شاهزاده براندبورگ او را براى سفر كردن به هند و تأسيس شركت آلمانى در شرق آن سرزمين احضار كرد راهى برلن شد سىام ژوئن 1684 - ميلادى - 1063 خورشيدى - بدان شهر رسيد و با اين كه نقشهء تاسيس شركت به هم خورد او از پاى ننشست و عزم كرد دگر بار به مشرق زمين سفر كند . اين بار بر آن شد از مسكو بگذرد ، اما عمرش به پايان بردن اين سفر وفا نكرد و وقتى در ماه فوريه 1689 - 1068 شمسى به اسمولسنك رسيد درگذشت . تبريز - اين شهر در سفرنامه ژوبر چنين توصيف شده است : تبريز از نظر وسعت و كيفيت بازرگانى دومين شهر ايران است . مىگويند پنجاه هزار نفر جمعيت دارد . دورش قريب پنج هزار ذرع قديم ، و ديوارهايش بلند است و برج و بارو دارد . دروازه‌هايش از كاشيهاى زيبا و رنگارنگ زينت يافته است . بازارهايش غنى و باشكوه مىباشد ؛ اما مناره‌هاى مساجدش از مناره‌هاى مسجدهاى عثمانى كوتاه‌تر است . اگر گفته حاجى خليفه درست باشد تبريزيان خويشتن‌پسند ، پرافاده و مغرورند و حسن نيّت ندارند . هم او گفته ميان جامعهء تبريزيان يك نفر صميمى نمىيابيد ، و اگر كسى دعوى دوستى با شما كرد خويش را صادق و صميمى و وفادار شمرد و سپس عهد دوستى شكست و مهر بريد بدانيد كه تبريزى است يا به نوعى با آنان آشنايى و بستگى دارد . تبريزيان در برابر حمله آقا محمد خان قاجار مردانه ايستادگى كردند ، اما خان قاجار سرانجام پايداريشان را درهم شكست و به سختى تنبيهشان كرد ، بدين سان كه زنان و جوانان آنجا را بنده و برده كرد . زلزله‌هاى مهيبى تبريز و ديه‌ها و آباديهاى آن را ويران كرده و عمارات و بناهاى باشكوهى كه در زمان اقامت شاردن در تبريز ، جملگى بر جاى بوده بر اثر زلزله فرو ريخته است . وقتى من در راه بودم احساس كردم زمين زير پايم لرزيد و خبردار شدم كه مردم از خانه‌هاى خود به جاهاى امن پناه برده‌اند و چهل خانه خراب شده است . الكسيس سولتيكف كه در سال 1828 ميلادى برابر 1207 خورشيدى به ايران سفر كرده در سفرنامه‌اش راجع به تبريز چنين نوشته : تبريز يكى از شهرهاى مهم ايران است ، مىگويند چهل هزار نفر جمعيت دارد ؛ اما اين شهر در نظر من بزرگ ننمود . كوچه‌هايش پر پيچ و خم و ديوارهايش كوتاه و نابرابرند . خيابانها و كوچه‌هايش سنگ‌فرش نيست ؛ و وقتى تازه‌واردى داخل شهر مىشود در نظرش چنين مىنمايد به محلى وارد شده كه خاكش را براى ايجاد راه‌آهن برداشته‌اند . از يكى از كنسولهاى روسى مقيم تبريز پرسيده بودند تبريز چگونه جايى است ؟ جواب داده بود : تبريز نام جايى است كه خاك آن را از چپ و راست برداشته‌اند و بيرون ريخته‌اند .