مسيح و ترويج آن آماده كرد اما چنان روى نمود كه در عنفوان جوانى به عشق ماهرويى نامهربان گرفتار آمد . در اين مبارزه سخت شكست خورد و به تشويق و رهآموزى دوستش ماريو اسكيپانو
Mario SchiPano
به جهانگردى پناه آورد ، و روز هشتم ژوئن 1614 ميلادى برابر 993 خورشيدى با كشتى گران دلفينو
Gran Delfino
از ونيز راهى قسطنطنيّه شد و پس از توقف مدتى در اين شهر رهسپار آسياى صغير و مصر شد و از آن جا به اورشليم و دمشق و حلب رفت و در بغداد با يك دوشيزه آسورى به نام سيتى مآنى
Sittie Maani
ازدواج كرد و روز چهارم ژانويه 1617 برابر 25 ذى حجه 1025 كه مقارن با بيست و نهمين سال پادشاهى شاه عباس بزرگ بود با همسرش عازم اصفهان شد . در سال 1618 در شهر اشرف به حضور شاه بار يافت ، پس آنگاه در سال 1622 برابر 1001 خورشيدى راهى سفر شد . همسرش در ميناب درگذشت و او كه بدان زن جوان و مهربان و وفادار و فداكار تعلّق خاطر ناگسستنى داشت بر فقدانش دچار غمى جانكاه شد . جسدش را موميايى كرد و قريب چهار سال در سفرها همچنان به همراه مىبرد تا سرانجام به شهر رم رساند و در كليساى اراجلى به خاك سپرد .
پيترو دولاواله بر اثر سفرهاى طولانى به مشرق زمين به زبانهاى فارسى ، تركى ، عربى ، كلدانى آشنا شده بود از اين رو سفرنامهاش كه به صورت نامههايى نوشته مورد توجه دانشمندان و محققان قرار گرفته ، و به زبانهاى انگليسى ، فرانسوى ، هلندى و آلمانى برگردانده شده است .
اين جهانگرد بلند آوازه كه نوشتههايش مخصوصا دربارهء ايران خواندنى است به سال 1652 ميلادى برابر 1031 خورشيدى در رم درگذشت و در همان كليسا كه همسر محبوبش به خاك سپرده شده بود به خاك خفت .
تاج الدين عليشاه جيلان تبريزى در جوانى بينوا اما بسيار زيرك و بلند همت و جاهجو و بيشىطلب بود در احوالش نوشتهاند در جوانى در گرمابهها دلاكى مىكرد . روزى دده على يكى از زاهدان خداترس و مستجاب الدعوه به گرمابه شد . على شاه سر او را تراشيد ، مزد نگرفت و گفت اين كار در راه خدا كردم . دده على در حقش دعاى خير كرد و گفت خدا به تو تندرستى و بزرگى عطا كند . اندك اندك از بركت دعاى دده على كار على شاه رو به ترقى گذاشت چون هوشمند و با كفايت بود كار دلاكى را رها كرد و به دلالى جواهر و انواع سنگهاى گرانبها پرداخت و بسى نگذشت كه در اين كار ورزيده و صاحب بصيرت شد و با غالب بزرگان و دولتمندان آشنا گرديد و در پيشگاه سلطان محمد خدابنده نيز شناخته شد و مورد توجه قرار گرفت .
خواجه سعد الدين ساوجى كه در كار وزارت با خواجه رشيد الدين فضل اللّه شريك بود بر تقرب روزافزون عليشاه حسد ورزيد و وى را به بغداد فرستاد تا امور كارخانههاى پارچهبافى آن شهر را اداره كند . على شاه به آن جا رفت و پارچههاى زربفت و زيبايى بافت كه تا آن زمان كسى مانند آنها را نديده بود و چون به نظر پادشاه رسيد بر مقامش افزود .
پس از اين كه روز دهم شوال 711 هجرى خواجه سعد الدين بر اثر خيانتى كه كرده بود