در زمان شاه عباس اين بندر رونق و ترقى زياد يافت اما پس از مرگش در معرض تاخت و تاز ساحلنشينان لارستان و دزدان دريايى و ديگر غارتگران قرار گرفت . ساختمان بندر عباس خوب نيست . شهرى كثيف ، و كوچههايش تنگ و كج و معوج است . بيشتر راه ميان اين بندر و كرمان خشك و غير مسكونى مىباشد ، و جز چند ديه ويرانه در فاصله اين راه دراز چيزى نيست .
سابقا ميان اين دو شهر كاروانسراهاى بزرگى وجود داشته كه به سبب عدم توجه در نگهدارى آنها ويران شده است .
جمعيت بندر عباس در حدود بيست هزار نفر و متشكل از ايرانيها و عربها و هنديها و ديگر خارجيان است .
بهرام چوبين پس از درگذشت خسرو انوشيروان دادگر در سال 579 ميلادى پسرش هرمز جانشين وى شد . او پشتيبان بينوايان و دستگير درماندگان و از پاافتادگان بود ، و در ترويج دانش و هنر روندهتر از خيال بود . وى بر اين نيّت بود كه همانند نيايش قباد از زورگويى و نفوذ و قدرت جاهمندان و خداوندان سيم و زر بكاهد و موجبات آسايش مستمندان را فراهم كند ، اما به آرزوهاى بلند خود كامياب نشد ؛ و چنان روى نمود كه در سال 589 ميلادى كه همزمان با يازدهمين سال پادشاهيش بود خاقان ترك با سيصد هزار سپاهى به مرز خاورى ايران حمله برد . هرمز به منظور جلوگيرى از تجاوز دشمن شوراى جنگى تشكيل داد و همه باشندگان در شوراى جنگى بهرام چوبين را به فرماندهى سپاهيان ايران برگزيدند .
بهرام بن بهرام جشنس را از اين جهت كه بالابلند و نازك اندام بود بهرام چوبين مىگفتند و به قول برخى از محققان و مورخان چون يك باريكى از دشمنانش را با يك ضربت شمشير به دو نيم كرده بود و هر كس به ديگرى مىگفت « شوبين » كه چگونه هنرنمايى كرده است ، اين دو كلمه به تصاريف زمان نخست « شوبين » و از آن پس به چوبين بدل شده است .
بارى ، بهرام كه سردارى دلير ، مبارزهجو و جنگ آزموده بود با پاهى نه بسيار زياد ، به مقابله خاقان ترك رفت ، و آنگاه كه دو سپاه به هم نزديك شدند ، لشكريان خود را در محلى آراست كه سپاهيان انبوه دشمن را در آن تنگنا امكان تحرك و ستيز و آويز نبود ، و چون جنگ درگرفت خاقان ترك كشته شد . لشكريان ترك آنچه با خود داشتند به جا نهادند و به سرزمين خود گريختند . بهرام پس از اين پيروزى درخشان بخشى از غنايمى را كه به چنگ آورده بود براى هرمز فرستاد و باقىمانده را به سپاهيانش بخشيد .
هرمز بر اثر وسوسهء بدخواهان بهرام ، از پيروزى سريع سردار خود و محبوبيتى كه ميان سپاهيان زير فرمان خود يافته بود هراسان شد و به جاى تشويق و قدردانى به بهانه تقسيم قسمت بيشتر غنائم به سپاهيان يك جامهء زنانه و دوك نخريسى براى او فرستاد . سپاهيان كه بجان پشتيبان بهرام بودند از بىحرمتى و توهينى كه شاه به سردار دلير و پيروزمند خود كرده بود از او روگردان شدند و بهرام كه سخت رنجيده بود سر از فرمان هرمز برتافت . دعوى پادشاهى كرد .
از بلخ به رى آمد . در آن جا سكه به نام خسرو پرويز زد تا شاه را نسبت به پسرش بد گمان كند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1790
مساهمون: ژان شاردن
ص١٧٩٠