گشتنش همچنان بر دوش داشته باشد . هراكلس چنين نمود خواهش وى را پذيرفته ، به او گفت فقط چند لحظه آسمان را بر دوش بگيرد تا او بالشى روى دوشهايش بگذارد . اطلس كه هرگز گمان بد دربارهء وى نمىبرد آسمان را بر دوش گرفت . اما هراكلس همين كه خود را از كشيدن بار آسمان آزاد ديد سيبها را كه اطلس روى زمين گذاشته بود برداشت و گريخت !
اعتماد الدوله را فائل دومانس كه چندين سال مقيم اصفهان بوده و با دربار روابط نزديك داشته و سرانجام روز اول آوريل 1696 ميلادى برابر 1075 خورشيدى در هشتاد و سه سالگى در اصفهان در گذشته ، در كتابى كه به نام « ايران در سال 1660 نوشته و به كلبر وزير دارايى فرانسه تقديم كرده ، مقام و شغلى اعتماد الدوله را چنين وصف كرده است :
اعتماد الدوله يا وزير اول در دستگاه شاه عباس ثانى حكم وزير دربار دارد . شاه مسؤوليت انجام دادن همه كارها را به عهدهء او مىگذارد ، اما اعتماد الدوله هيچ كارى را در مرحله آخر بدون اجازهء او انجام نمىدهد . چون هميشه در مجالس طرف دست راست شاه اما دو سه قدم پايينتر مىنشيند به او وزير دست راست مىگويند . مخارج اعتماد الدوله از رسوم ساليانهاى كه خانها برايش مىفرستند تأمين مىگردد . مقدار اين درآمد به درستى معلوم نيست و هر كس چيزى مىگويد و من بر اين گمانم كه حداكثر از نهصد تا هزار تومان معادل سيصد و شصت تا چهار صد هزار ليره بيشتر نيست .
اقليدس رياضيدان يونانى حوزهء علمى اسكندريه كه احتمالا در دورهء بطلميوس از 328 تا 285 قبل از ميلاد رونق داشت . عمدهترين اثر او كتاب اصول هندسه است ، و اصل موضوع معروف به اصل موضوع اقليدس در آن آمده . اثر ديگرش معطّيات يا كتاب المعطيات در هندسه مسطحه است .
تأليفاتى نيز در علم هندسى نور و در موسيقى دارد . ( صفحه 184 مجله اول دائرة المعارف فارسى به سرپرستى دكتر مصاحب ) .
آلسيد
Alcide
پسر آمفيتريون
AmPhitryon
و آلكمن
Alcmene
بود . وى در كودكى اين نام را داشت ، اما پس از مدتى به پيشنهاد و راهنمايى پىتى نام خود را به هراكلس تغيير داد . او گرچه خود را پسر آمفيتريون مىدانست اما در حقيقت پسر زئوس بود . زيرا در ايامى كه آمفيتريون به مأموريتى رفته بود ، زئوس از غيبت وى استفاده كرده خود را شبيه او ساخت با همسرش همبستر ، و نطفه هراكلس بسته شد . پس از تولد وقتى قابليت تعليم يافت در خدمت لينوس به فراگرفتن هنر موسيقى پرداخت ، و چون طفلى بىانضباط بود روزى چون خطا كرده بود هنر آموزش خواست وى را تنبيه كند ، هراكلس به خشم آمد ، بىخويشتن شد و چهار پايهاى را چنان بر فرقش كوبيد كه كشته شد . از آن پس تيراندازى را فرا گرفت و چون هجده ساله شد به كشتن شيرى كه هيچ يك از شكارچيان جرأت روبهرو شدن با آن را نداشت رفت ، و پس از آن كه آن جانور بزرگ را كشت به زورمندى و دليرى چنان شهره شد كه تس پيوس
ThesPios
كه از همسرش مگامده
Megame de
پنجاه دختر داشت هر يكى از آنها را شبى با هراكلس همبستر كرد كه نوادگانى چون او دلير داشته باشد ، و هراكلس چون در تاريكى با آنها آميخت گمان مىبرد كه تنها با يكى همبستر شده است . از آن پس پادشاه تب به پاداش