فصل يازدهم عناوين شاه
شاه يا پادشاه عنوان معمولى شهرياران ايران مىباشد ، و معنى اين لفظ در زبان مردم اين سرزمين تقسيم كردن ، جدا ساختن ، بخش كردن است « 1 » ؛ و اين شامخترين ، برجستهترين و عالىترين عنوانى است كه مردم آسيا به كسى مىدهند ، و همطراز و همرديف لقب امپراتور در زبانهاى اروپاييان است . همچنين پادشاه خود را به لقب سلطان « 2 » و خان هم مىخوانند ، و بايد به اين نكته توجه داشت كه در روزگاران گذشته خان عنوان و لقب اميران و سركردگان و پادشاهان تاتارستان بوده كه مسلمانان آنان را ختايى مىخوانند و خاقان نيز مىگويند . اما سلطان لقب جاهمندان و بزرگان مىباشد .
مردم مشرق زمين بر اين اعتقادند كه در سراسر گيتى تنها چهار شاه بزرگ و نامبردار وجود دارد و آن چهار عبارتند از خان تاتار ، فغفور چين ، شاه ايران ، قيصر روم ، و چون غالب مورخان و محققان به ذكر عنوان اين فرمانروايان بسنده مىكنند و نامشان را نمىآورند خوانندگان آثار آنان آسان درنمىيابند نام و سخن كه در ميان است ، و اين ابهام و سرگشتگى آن گاه نمايانتر مىشود كه شنونده القاب را به روشنى و
هامش
( 1 ) لفظ شاه همريشه و مترادف خشايثيه فرس باستان و به معنى خداوند تاج و گاه ، تاجور ، شهريار ، خديو فرمانروا ، خداوند ديهيم و اورنگ ، نگهبان كشور از خرابى ، و آفتاب و خورشيد است ، و در هيچ فرهنگى به معنى قسمت كردن نيامده است .
( 2 ) سلطان از زمان سلجوقيان عنوان پادشاهان شده ، و اگر اين عنوان را به سلاطين پيش از آن دوره دادهاند خطاست ، زيرا عنوان پادشاهان غزنوى نيز مانند عنوان سلاطين شهرياران سامانى امير بوده و در آن روزگاران عنوان سلطان اختصاص به فرماندهان پليس داشته است .