تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1307

مساهمون:

ص١٣٠٧
صراحت درنيابد . و اين عادت از زمانهاى بسيار دور مركوز ذهن مردم مشرق زمين بوده ، و از همين رو در كتاب مقدس تورات افزون بر پادشاهان كهن خودشان شهرياران كشورهاى ديگر با لقب مشترك ياد شده است ، و بنابر همين قياس پادشاهان قديم مصر فرعون « 1 » ، ملوك كهن عمالقه اجوج ، سلاطين فلسطين ابى ملك ، و شاهان شام عاد ناميده مىشود . علاوه بر اينها كه شمردم مىتوان عدهء ديگرى نيز نام برد . هنوز هم در آسيا و آفريقا رسم بر همين گونه است ، و معمولا پادشاهان نام خود را در بالاى فرمانها و مراسلات خود نمىآورند . مثلا فرمانها و امريه‌هاى پادشاهان ايران بدين گونه آغاز مىگردد : حكم جهان مطاع شد . دربارهء عناوين پادشاهان تاتار و مغول كبير پيش از اين به مناسبت ياد كرده‌ام . شهرياران مراكش و فاس را امير المؤمنين ، و سلاطين تونس را دى مىگويند كه از كلمه دايه گرفته شده كه به معنى پرستار است . برخى ديگر را نيز شريف مىگويند . اين عنوان دربارهء همهء اميران ، بزرگان و جاه‌مندان قوم عرب به كار مىرود ، و به معنى نجيب است . نخستين حاكمان دين اسلام خليفه ناميده مىشوند كه جانشينان پيغمبرند . اكنون دنبالهء بحث اصلى را بگيريم . القاب و عناوينى كه شاه ايران در فرامين و احكام خويش به كار مىبرد سليمان ، پادشاه توانمند ، جهاندار ، پادشاه دلير ، خلف شيخ صفى ، موسوى حسينى ، است اما عناوين و القابى كه رعاياى پادشاه ايران به وى نسبت مىدهند جز اينهاست . آنان به سلطان خود بهترين برگزيدهء خلقان و جهانيان ، مظهر ابّهت و شكوه‌مندى ، آيت عظمت و افتخار ، آسمان رفعت ، شاه شاهان ، سلطانى كه تختش بر فراز آسمانهاست ، شهريارى كه عالميان به وجودش مىبالند ، آن كه عظمتش فراتر از آسمان است ، قطب زمين و آسمانها ، معبود درگذشتگان ، معلّى پايگاه ، نقطه عطف عالم و آدم ، سرور كائنات ، رخشنده‌ترين مظاهر معدلت ، برگزيدهء برگزيدگان جهان هستى ، اسوه و اعظم جهانداران ، ظل الله اكبر ، برومندترين و شايسته‌ترين سلاطين ، سلطان السلاطين ، پادشاهى كه جهان زير نگين اوست ، فرمانرواى جهان ، سلطان بن سلطان ، توانمندترين توان‌مندان ، سلطان عالميان ، شاه سليمان سلاله صفى الموسوى الحسينى ، شهريار عظيم الشأن قدرتمند و بخشندهء تاج و
هامش
( 1 ) فراعنه مصر 26 سلسله بوده‌اند و پادشاهى آنان افزون بر سه هزار سال مدت گرفته است .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 1307 | ژان شاردن / اقبال يغمايى