است و نه حكام موظف به تأمين آن مىباشند ، و رسمى است كه بنا به عادت رواج يافته است . نام اين هديهها در دفاتر محاسبات ثبت نمىشود ، و فقط پيشكش نويس اسم فرستندهء آنها را در دفتر خود مىنويسد . مقدار اين هدايا سال به سال در ترقى است ، و اين امر طبيعى مىباشد زيرا كلّيهء درباريان هر كدام به نوعى از آن بهره مىيابد .
اين نكته گفتنى است بنابر آنچه نويسندگان قديم در آثار خود آوردهاند اين درآمدهاى نامشخص و اتفاقى كهنترين منبع عايدات پادشاهان قديم بوده چنان كه هرودت به روشنى تمام نوشته در زمان پادشاهى سيروس و كامبيز هنوز آيين و قانون گرفتن ماليات وضع نشده بود ، و هر سال هدايايى به پادشاه تقديم مىكردند .
ايرانيان اين رسم و آيين را به دو دليل مىپسندند ؛ نخست اين كه كلّيهء افراد دربار از صدر تا ذيل ، از خوبترين فراوردههاى كشور بهرهياب و متمتع مىگردند .
دو ديگر اين كه حاكم ناچار نيست براى تهيهء هداياى كرامند مردمان را زير فشار قرار دهد ، تنها خوبترين چيزهايى را كه در محلّ حكومتش به مقدار زياد يافته مىشود ، به دربار ارسال مىدارد .
در مورد املاك خالصه بايد بگويم كه همهء آن اراضى و درآمدهاى آن متعلق به شاه مىباشد ؛ به سخن ديگر يك سوم كلّيهء محصولات آن هر نوع كه باشد از آن اوست . جز از عوايد حاصل از املاك خالصه و هداياى حكام ايالات و ولايات ، قسمتى از درآمدهاى شاه از محلّ حقوق اربابى تأمين مىشود كه يكى از منابع آن عوارضى است كه از اغنام و احشام عايد خزانه مىشود . با اين كه عوايد اين درآمد نسبت به عوايد محصولات املاك مزروعى نيمى بيش نيست ، زيرا سهم پادشاه از پشم و بچههاى بزها و ميشها از يك هفتم تجاوز نمىكند ، معهذا قابل توجه مىباشد .
شاه خود گلههاى زياد و انبوه ندارد ، و گلههاى بزرگ و متعدد از آن چوپانهاى دولتمندى است كه صحرا نشين ناميده مىشوند ، و ما كلمهء سارازن
Sarrasin
را از آن گرفتهايم . زيرا ايشان نيز زير چادرهايى كه دور از شهرها بر پا مىدارند به سر مىبرند . آنان در دستههايى متشكل از دويست تا سيصد نفر با هم زندگى مىكنند ، و من دستههايى از آنها ديدهام كه عدهشان از دو هزار نفر بيشتر بود ، و با توجه به عدّهءاى دستهها مىتوان تصور كرد كه مالك چه بسيار گوسفند مىباشند . عدّهء گوسفندان بعضى گلهها چندان زياد است كه قسمت وسيعى از دشت