سلطنتى است ، و اگر سفيران يا بازرگانان كشورهاى اروپايى ضمن گفتگو دربارهء كشورهاى خود سخن در ميان نياورند اطلاعات ايرانيان دربارهء ممالك اروپايى بسيار اندك خواهد بود . همچنين آنچه مورخان و نويسندگان ايران دربارهء كشورهاى خود و ممالك همسايه كه با آنان رابطه داشتهاند نوشتهاند ، همه مبهم و نارسا و غير قابل اطمينان است . و آشفتگى و عدم تطابق زمان و مكان در آنها بسيار است ، امّا آنچه پس از تسلط تازيان بر ايران ، در تاريخ آوردهاند قابل باور مىباشد .
بزرگترين تاريخ نويسان و مورخان ايران ميرخواند يا خواندمير « 1 » و به نظم آورندهء شاهنامه مىباشند . اما همه مطالبى كه دربارهء تاريخ پيش از اسلام در كلّيه كتب تاريخى ايران آمده همه افسانه و داستان و فاقد اعتبار است ، و درخور باور كردن نيست . مخصوصا كتاب روضة الصفا كه در آن قصههايى در قالب تاريخ در شرح وقايع جهان پيش از ظهور آدم و حوّا در آن درج شده است . چنان كه در فصل دين خواهم گفت برخى از تاريخ نويسان بر اين اعتقادند كه ساليان بسيار پيش از آدم و حوّا ديوان در روى زمين مىزيستهاند ، و چون بر خدا عصيان ورزيدند ، و نافرمانى آغاز كردند پروردگار همگى آنان را به دوزخ افگند ، از آن پس ربّ جليل آدم و حوّا را آفريد كه از نسل آنان مردمان پديد آمدند .
تاريخ دوران باستان ايران ظاهرا از كتابها و باورهاى زردشتيان كه نژاده مردمان ايران باستان مىباشند گرفته شده است كه ايرانيان آنان را گبر مىخوانند ، و هيچ كس به فكر تحقيق و كشف تاريخ واقعى دوران باستان نمىباشد .
شاهنامه يا تاريخ و سرگذشت شهرياران ايران به نظم است . كتابى است گرانقدر و ارجمند كه در سراسر مشرق زمين معروف و مورد توجه و پسند همهء مردمان است و همچنان كه همر (
Home er
) و ويرژيل (
Virgile
) مورد افتخار و احترام اروپايياناند شاهنامه در نظر ايرانيان عظيم مىنمايد . به نظم آورندهء شاهنامه فردوسى طوسى است ، و طوس از جمله شهرهاى باكتريان و مجاور تركستان صغير شرقى است كه پرورشگاه بسيارى از بزرگان دانش و هنر بوده است . فردوسى مقارن اوايل سدهء پنجم هجرى زمان پادشاهى سلطان محمود كه بر اين قسمت از سرزمين ايران سلطنت مىراند مىزيست . محققان بر اين اعتقادند فردوسى اين اثر گرانمايه را كه داراى
هامش
( 1 ) - شاردن ميرخواند و خواندمير را يك نفر دانسته است !