تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
هرچه را كه مىخواهند در سراسر اين كشور بفروشند بايد قبلا از نظر شاه بگذرانند ، و اگر شما اين قانون را رعايت نكنيد بىگمان موجبات زحمت و دردسر خود و مرا فراهم خواهيد كرد . جواب دادم فردا صبح آنچه را در خانه دارم حضورتان مىآورم . روز هشتم به خانهء ناظر رفتم . از منزل بيرون رفته بود . به دستور او يكى از كسانش مرا به يكى از عمارات كاخ پادشاه كه شرابخانه نام داشت رهنمايى كرد . در آن وقت ناظر در حضور صدراعظم و گروهى از بزرگان دربار ، در مورد برخى مسائل اساسى به شور و تبادل نظر نشسته بودند . من مدتى در آن اتاق به انتظار نشستم ، و از آن پس در باغ خرم و باصفايى كه آن عمارت در ميان آن بود به گردش پرداختم . رويهم رفته سه ساعت در اتاق و باغ به انتظار ملاقات ماندم . سپس مرا به تالارى كه هم كف زمين و مشرف بر باغ بود هدايت نمودند . چند تن از افسران و خدمتگران بيرون و جلو تالار آماده به خدمت ايستاده بودند . آنان به من يادآورى كردند كه هنگام ورود به تالار مراسم تعظيم و تكريم را به جا آورم ، و من چنين كردم . صدراعظم و ناظر هر كدام بر مسند خاص خود تكيه زده بودند . نخست‌وزير از من پرسيد لباس پوشيدن به طرز ايرانيان را بدين خوبى و تمامى از چه زمان و از چه كسى آموخته‌ام ، و زبان فارسى را كه به من ياد داده است . سپس اجازه دادند در حضور ايشان ميان تالار و بيرون از رديف ايشان بنشينم . ناظر پرسيد خطّ همه اروپاييان را مىتوانم بخوانم و در همان دم نامه‌اى كه به آيين اروپاييان مهر و تا شده بود و عنوانش به خطّ فرانسوى بود به دستم داد و گفت آيا مىتوانم آن را بخوانم و به زبان فارسى برگردانم . گفتم مىتوانم . آن را گشودم و متن آن را به فارسى ترجمه كردم و خواندم . صدر اعظم كه به موضوع نامه توجّه مخصوص داشت با دقت و علاقهء زياد به ترجمهء آن گوش فرا داد ؛ و از آن پس از تالار بيرون رفت . پس از رفتن نخست‌وزير ناظر پرسيد بقيهء جواهراتى كه گفتى كجاست ؟ آنها را در معرض تماشايش نهادم . او آنها را برداشت و دستور داد مشخصات آنها را به صورت جواهراتى كه قبلا تسليم كرده بودم ، بيفزايند . آن‌گاه با خوشرويى و خوشحالى به من گفت : آيا احساس و درك كردى چه آسان ترا به ديدار نخست‌وزير سرافراز كردم . ترتيب شرفيابى به حضور شاه را نيز فراهم كرده‌ام و ان شاء الله به آستان‌بوسى شاهنشاه نيز مباهى خواهى شد . آن‌گاه به يكى از منشيان خويش دستور داد ترجمهء نامه‌اى را كه من از زبان
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 558 | ژان شاردن / اقبال يغمايى