تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
عريضه‌اى دربارهء كار و مستدعيات من به حضور شاهنشاه تقديم مىكند . پس از شنيدن اين جواب از جا برخاستم تا بروم . اما وى دستور داد بمانم تا با هم ناهار بخوريم . نام ناظر يا كارپرداز كل نجفقلى بيگ بود . وى شخصيتى كاملا پركار ، هوشمند ، با تدبير و كاردوست بود ، و در سرعت انتقال و تصميم‌گيرى و عمل ، هيچ يك از بزرگان به پاى او نمىرسيد . زمانى كه عمويش زنده و ناظر كل بود او سمت خوانسالارى داشت ، و چون عمويش فرزند نداشت كه پس از مرگش جانشين وى شود ، شاه مقام و كار او را به برادرزاده‌اش داد . افراد خانوادهء نجفقلى بيگ زيادند . وى پنج برادر و پنج پسر دارد . همه آمادهء كارند ، اما هنوز ورزيده و تجربت آموخته نشده‌اند . به همين جهت ناظر در اندوختن ثروت آزمند و شتابناك مىباشد ، و هرجا و هر زمان يقين حاصل كند بدون برخاستن سر و صدا و آشوب و غوغا مىتواند مالى به چنگ آورد البته دريغ نمىكند . همچنين اگر از سخط و غضب شاه بيم نكند بىگمان از دستبرد و اختلاس به دارايى وى نيز خوددارى نمىورزد . پس از بيرون شدن از دولت سراى ناظر به ديدن زرگرباشى رفتم . وى رئيس و مهتر زرگرها و جواهرفروشان كشور است ، و كار مهمّ قيمت‌گزارى كه شاه مايل به خريدن آنهاست با اوست . از اين بابت دو درصد عايدش مىشود . افزون بر اين از كليّهء اين‌گونه معاملات كه در پايتخت انجام مىگيرد يك درصد حقّ اوست ؛ و با توجه بدين نكات آسان مىتوان دريافت كه جلب عنايت و مساعدت وى در پيشرفت كار من چه اثرهاى بزرگى داشت ، دو سه بار كوشش زياد كرده بودم كه ملاقاتش كنم ، اما موفق نشده بودم . سرانجام وقتى ديدارش كردم از اين كه تا آن روز سعادت ملاقاتش نصيبم نشده معذرت خواستم . پس آن‌گاه از سر نياز اظهار داشتم كه بىمدد لطف او هرگز كارم به سامان نمىرسد . وى اظهار داشت بهتر آنست كه من اول آنچه را براى شاه خريده‌ام عينا به نظر ناظر برسانم تا كاملا معاينه كند آن‌گاه آن دو دربارهء بهاى آنها با هم مشورت و تبادل نظر خواهند كرد . در آن صورت كار آسان‌تر و زودتر و بهتر انجام مىپذيرد . و گفت در اين مورد سوءنظر در ميان نيست . او و ناظر با هم دوست هستند ، به هم اطمينان كامل دارند ؛ تاكنون هرگز اتفاق نيفتاده كه بازرگانى از او شكايت داشته باشد ، گزك به دست كسى نداده است ؛ من هم گله‌اى از او ندارم .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 556 | ژان شاردن / اقبال يغمايى