پس از شنيدن گفتهها و راهنماييهاى زرگرباشى صميمانه با شايستگى و بايستگى از او سپاسگزارى كردم و گفتم كه هرگز بىمعاونت و بىمدد او در انجام يافتن كار خود موفق نمىشوم . زرگرباشى چنان كه رسم همه صاحبان مناصب ايرانى است گفت : من در برابر خدماتى كه به ديگران مىكنم هرگز هديه نمىپذيرم ؛ دارا و بىنيازم ، و به حقّ خود كه دو درصد مورد معامله است قانعم . آنگاه دستور داد قهوه بياورند ، و صحبت ما تا پاسى از شب گذشته ادامه يافت .
بزرگان و صاحبان مناصب عالى در ايران بيش از اشراف و دستاندركاران كشورهاى ديگر در تهيه كردن اشياء مورد توجّه پادشاه مىكوشند ، اما در چنين موارد دارندگان نفايس بايد در انتخاب اشخاصى كه دخالتشان در معامله مؤثر است هشيار و عاقبتانديش باشند چنان كه اگر من پيش از ملاقات با ناظر كه پيشكار و مشاور و مورد اعتماد شاه است با زرگرباشى ديدار و گفتگو مىكردم بىگمان وى بر من خرده و خشم مىگرفت كه چرا دربارهء فروختن نفايسى كه بايد به نظر شاهنشاه برسد ، و اين از وظايف خاص اوست با ديگران گفتگو كردهام .
سه ساعت بعد از ظهر روز هفتم مطابق صورتى كه روز پيش به ناظر تسليم كرده بودم جواهرات را در صندوقى جا دادم ، و به دولتسراى او بردم . وى به دربار رفته بود و ساعت پنج بعد از ظهر بازگشت . سرپرست صدر ديوان كه از جمله صاحب منصبان مهمّ و بلندپايه دربار بود ، و زرگرباشى و چند تن ديگر از بزرگان روشناس همراهش بودند . او تمام جواهرات را با دقت يكىيكى با صورت تطبيق كرد . در همان صندوق جاى داد و گفت درش را قفل و مهرموم كنند ، و در صندوقخانه نگهدارى نمايند . وى در جريان اين كارها خود را بىتفاوت و بىاعتنا مىنمود . و من درنيافتم سبب بىعلاقگى و عدم توجه وى حضور همراهانش بود يا علّت ديگر داشت . هرچه بود و آنچه گذشت نه مايهء شكفتگى من شد و نه موجب نگرانيم . زيرا كاملا آگاه بودم كه بزرگان ايران هنگامى كه پاى منافعشان در ميان باشد با چه سرعت و مهارت مىتوانند ژست و قيافه خود را به اقتضاى وقت تغيير دهند .
ناظر كل پس از اين كه چند كار ديگر انجام داد از من پرسيد آيا جز آنچه آوردهام جواهر يا كالاهاى ديگر در خانه دارم . جواب گفتم : چرا ، چند قطعه از جواهرهايم را كه تصور نمىكنم مورد توجّه شاهنشاه قرار گيرد در خانه جا گذاشتهام و نياوردهام . وى گفت : لازم است آنها را هم بياورم ؛ زيرا صاحبان اينگونه كالاها
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: ژان شاردن
ص٥٥٧