يعنى سى و شش گز مربع است . در بيشتر كشورهاى اروپايى نيز همين گونه محاسبه مىكنند ؛ و چنين مىنمايد اين روش اندازهگيرى با هنر فرشبافى از مشرقزمين به اروپا آمده است .
ايرانيان براى اندازهگيرى مايعات پيمانهاى كه واحدشان باشد ندارند ، و مايعات را نيز به وزن مىفروشند . همچنين چنان كه سابقا گفتهام براى سنجش زمان نه ساعت معمولى به كار مىبرند ، نه ساعت آفتابى . معمولا روز را به هشت قسمت تقسيم مىكنند ، و در شهرها اين قسمتها وسيلهء اذان مؤذنان كه مردم را به خواندن نماز دعوت مىكنند ، معيّن مىشود .
مقياس مسافتهاى ايرانيان فرسنگ است ، و آن لفظى است فارسى به معناى سنگ پارس . هرودوت و ديگر مورّخان و محققانى كه دربارهء ايران و ايرانيان مطالعه و تأليفاتى كردهاند نوشتهاند كه فرسنگ همان پاراسنگه
) Parasanga (
است و تحريف بزرگى در آن روى نداده . در زبان فارسى حرف « ف » و « پ » چنان قريب المخرج است كه مىتوان يكى را به جاى ديگرى تلفظ كرد ، و غالبا با هم اشتباه مىشوند . و از معنى و مفهوم فارس سنگ چنين استنباط مىشود كه در زمانهاى بسيار قديم براى نشانهگذارى و شمارش واحد مسافات سنگهاى بزرگ و بلندى كنار راه مىنهادهاند ؛ و اين رسم چه در مشرقزمين و چه در اروپا يكسان معمول بوده است . اهل تحقيق همه مىدانند كه در زبان لاتين كلمهء سنگ هميشه بيانگر فواصل مسافت راهها بوده است . مثلا مىگفتند ، اولين سنگ ، دومين سنگ . هرودوت گفته است پاراسنگه معادل سى استاد بوده است . و اين برابر دو ليو فرانسوى است و هر ليو دوازده هزار پاست . ايرانيان هر ششهزار قدم را يك فرسنگ حساب مىكنند . قدم را « انداز » نيز مىنامند كه به معنى جهش و پرش است يعنى هر گامى كه انسان پيش مىنهد در واقع جستنى است كه به جلو مىكند .
در سراسر امپراتورى ايران واحد طول مسافتهاى دراز فرسنگ است . امّا دربارهء پول بايد بگويم كه ايرانيان هر قسم پول نقد را زر مىگويند كه معنى واقعى آن طلاست . زيرا زيم در زبانشان نام فلزى است كه ما آن را نقره مىناميم . همچنين ايرانيان پول نقره را درهم و پول طلا را دينار يا دنيه
) Denier (
مىگويند . بالاتر از دينار بيستى و تومان است ، امّا بايد دانست كه چنين سكههايى وجود ندارد و اسمى بىمعناست و كلمهء دينار به طور كلّى به معنى پول ، و آن معادل يك دنيهء ما مىباشد .