تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 888

مساهمون:

ص٨٨٨
صنعتگران اين سرزمين تيغه‌هاى قيچى را كمى خميده و مورّب مىسازند و بر اين باورند در چنين حالت دو تيغهء قيچى بهتر به هم مىچسبند و چون فشارشان بيشتر مىشود نيروى برشى آنها فزون‌تر مىگردد . آينه‌هاى ساخت ايران غالبا فلزى و گرد ، بعضى محدّب و برخى مقعّر مىباشند ، و بعضى از انواع آنها نور و حرارت را متمركز و سوزان مىكنند ، و چون چنان كه بارها ياد كرده‌ام هواى ايران خشك است درخشندگى و تابناكى آينه‌هاى فلزى مدتها بر دوام مىماند . آينه‌هاى شيشه‌اى و بلورين نيز در ايران هست ، امّا عامّهء مردم به دو دليل بيشتر از آينه‌هاى فلزى استفاده مىكنند . نخست اين كه آينه‌هاى فلزى اگر از بلندى به زير افتند نمىشكنند . دو ديگر اين كه وقتى شفافيت آينه‌هاى شيشه‌اى بر اثر مرور زمان از ميان بروند و كدر شوند براى ايرانيان قابل استفاده نيست ، زيرا جيوهء آميخته به قلعى پشت آينه‌هاى شيشه‌اى وقتى بر اثر خشكى هوا بريزد ايرانيان و ديگر مردمان مشرق‌زمين ترميم يا تجديد آن را نمىتوانند و اصولا بدين كار كمترين آشنايى ندارند ، امّا آينه‌هاى فلزى را با گرد بسيار نرم سمباده چنان صاف و صيقلى مىكنند كه مانند اوّل درخشان مىشوند . در سرزمين هندوستان نيز جيوهء آينه‌هاى شيشه‌اى بر اثر رطوبت هوا دوام بسيار نمىكند . استفاده از آينه‌هاى شيشه‌اى از زمانى رواج يافته كه بازرگانان اروپايى بدان قارّه رفت و آمد آغاز نهاده‌اند ، و باب سوداگرى را گشوده‌اند . ايرانيان در تهيّهء وسايل آتشبازى چنان مهارت دارند كه مىتوان گفت در اين كار از استادان سراسر گيتى پيش افتاده‌اند . قصّابان نيز در حرفهء خود داراى استعداد و مهارت كامل مىباشند ، و ايرانيان بر اين باورند چون حرفهء قصابان كشتن حيوانات است ، و خون ريختن در نظرشان امرى ساده مىنمايد به طبع بىرحمند و آشنايى و دوستى با ايشان نشايد . با وجود اين قصابان در همهء كويها و برزنهاى همه شهرها و شهركها پراگنده ، و به كار خويش مشغولند . ما اروپاييان براى ذبح گوسفند و گاو و ديگر جانورانى كه گوشتشان را مىخوريم كشتارگاههاى مخصوص داريم ، امّا در ايران چنين جايگاهها وجود ندارد ، و قصابان وقتى مىخواهند گوسفندى را بكشند آن را نزديك گودالى كه براى همين كار نزديك دكانشان كنده‌اند مىكشند ، سرش را رو به قبله مىگيرند ، خودشان نيز رو به همان سو مىايستند ، و با كارد مخصوصى كه براى
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 888 | ژان شاردن / اقبال يغمايى