مىناميدند .
در سراسر آسيا لوبيا به دست مىآيد . معمولا ارتفاع بوتهء لوبيا به يك پا مىرسد ، امّا در كشتزارهاى حوالى اصفهان كه به مقدار زياد كاشته مىشود بلندى آن از دو برابر اين درمىگذرد . رنگ لوبيا سفيد مايل به خاكسترى است و نقطهها و خطهاى سياهى بر آن است ، و برگهايش بسان برگ جعفرى است ، و پوستش همانند پوست مغز گردوست ، و دانهها مثل اقسام باقلا و بادام به دو لپه تقسيم مىشود .
ديوسكريد
) Dioscride (
« 1 » و مفسرّان وى برآنند كه دانهء لوبيا روى درختى مىرويد ، و اين سخن همان قدر سست و نادرست است كه در برخى از سفرنامهها آمده كه لوبيا را در آب مىجوشانند ، و با چرخ عصارى كه وسيلهء يك اسب يا يك گاو مىگردد روغنش را مىگيرند .
گردونههاى عصارى از دو سنگ گرد كه قطرشان بيش از سه پا نيست و كوچكتر از سنگ آسيابهاى ماست تشكيل شده . در وسط سنگ رو سوراخى است كه اندك اندك دانههاى كرچك را در آن مىريزند و در كنار سنگ زيرين لولهاى تعبيه شده كه وسيلهء آن روغن حاصل از دانههاى كرچك يا دانههاى روغنى ديگر وارد ظرفى مىشود . روغن كرچك تيرهفام و غليظ و بويناك است ، و به هنگام سوختن دود زياد از آن متصاعد مىشود . به اين جهت پرتغاليها به آن گل دوزخ مىگويند و فقط فقيران و مستمندان از آن روغن براى روشنايى استفاده مىكنند . و بالاخره روغن نفت كه ما آن را اشك مصطكى مىناميم ، و ايرانيان آن را براى سوزاندن به كار مىبرند ، و نيز مانند ما اروپاييان از آن در نقاشى رنگسازى ، و جلاكارى استفاده مىبرند و در هيركانى و مدى شمالى واقع در كنارههاى درياى خزر اين مايع از شكاف سنگها بيرون مىتراود ، و همانند آب شفاف و روان است ، و پس از اين كه مدّتى در مجاورت هوا باقى ماند گرچه روشنى رنگش به نسبت رنگ شكافهايى كه نفت از آنجا بيرون مىآيد زياد تغيير نمىكند امّا غليظ مىشود . بر اطلاق اگر نفت از لابلاى سنگهاى رو به مغرب و شمال بيرون آيد رنگش همچنان سفيد ( بجا ) مىماند . نفتهايى كه از ميان سنگهاى ديگر خارج مىشود رنگش به تدريج تيره مىگردد .
هامش
( 1 ) - ديوسكريد نام يكى از پزشكان نامور يونان بود كه در قرن اوّل ميلادى مىزيست .