است ، و اگر تلقينات مذهبى را نيز در اين موضوع دخالت مىدهند بايد باور داشت كه در حقيقت جز تأثيرات اقليمى و شرايط محيط زيست چيزى نيست .
تركها و ايرانيان و بر اطلاق تمام مسلمانان آسيا تا آخرين حدّ شرقى هندوستان ، گوشت همهء حيواناتى را كه مصرف آنها در شرع اسلام جايز شمرده شده مىخورند ، و يكسان و بدون توجه به تأثيراتى كه محيط در فراوانى يا كاهش مواد مختلف غذايى بهجا مىنهد ، از همه استفاده مىكنند . مثلا تركها كه سرزمينشان سردتر ، و شرايط براى بهرهگيرى از مواد نباتى مساعدتر و متناسبتر است همچنان به مقدار زياد گوشت به كار مىبرند . همچنين شوربا را كه از سبزى و حبوب و برخى مواد ديگر درست مىكنند دوست دارند ؛ و همچنان كه ما از مصرف كردن خوراكيهاى خود لذت مىبريم ، آنان نيز از خوردن غذاهاى خود خوششان مىآيد . برعكس ، ايرانيان كه در منطقه گرمتر و خشكتر به سر مىبرند موادّ غذايى متنوع ندارند بيشتر ميوه و لبنيات و انواع شيرينى اعم از مربا و شيره و مانندهاى آن مصرف مىكنند .
اين كه گفتم مسلمانان مىتوانند هرگونه گوشتى را كه شرع اسلام به آنها اجازه داده ، بخورند نبايد چنين استنباط كرد كه همهء آنان بىتفاوت از همهء گوشتهاى حلال يكسان استفاده مىكنند ، بلكه طبع و عادت ايشان به استفادهء برخى از انواع گوشت رغبت دارد و به برخى نه . مثلا به خوردن ماهى و گوشت شكار و گاو و گوساله اشتياق زياد ندارند ، و غالب مردم مشرقزمين مخصوصا ايرانيان گوشت گوسفند و بز و مرغ را از گوشتهاى ديگر دوستتر دارند ، و بيشتر مردم اين كشور اعم از دارا و فقير اين گوشتها را مصرف مىكنند .
تركها در هر شبانروز سه بار ، و هر سه نوبت غذاى پختنى و گرم مىخورند ؛ اما ايرانيان هر شبانروز فقط دوبار ظهر و شب غذاى كامل مىخورند ، و صبحانهشان منحصر به يك قطعه نان و دو فنجان چاى است ، و سبب اين اختلاف چنان كه گفتم چيزى جز شرايط اقليمى نيست . بدينمعنى چون در سرزمين تركها هوا سردتر است ، و سرما بر بدنشان اثر مىنهد براى جبران ، نيازمند صرف غذاهاى انرژىزاى بيشتر مىباشند ، و به ناچار غذاى بيشتر مىخورند . افزون بر اين تركها بنا به اقتضاى محيط و عادت جنب و جوش بيشتر دارند و غالبا سواركارى ، پيادهروى و انواع ورزشهاى ديگر مىكنند . اما گرما و خشكى هوا مانع آنست كه ايرانيان نيز به قدر لازم در تلاش و جنب و جوش و فعاليت باشند و از اينرو غالبا كمحال ، و كم نشاط و كم خوراكند .
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 820
مساهمون: ژان شاردن
ص٨٢٠