قضات و بازرگانان و ارباب حرف و پيشه هرگز شمشير و خنجر همراه ندارند .
شاهزادگانى كه نژاد از پادشاهان دارند مجازند خنجر با خود داشته باشند . ايرانيان نه تنها هرگز تجمل و تجمّلپرستى را تقبيح نمىكنند بلكه به ارباب تجمل احترام مىنهند . هم ايرانيان ضرب المثلى دارند كه : هركس آستينش كهنه باشد ، و گرچه علم دنيا را در سينه داشته باشد كسى به او اعتنا نمىكند .
اكنون مىخواهم دربارهء اثاثهء خانه اندكى بگويم . اثاثهء خانهء مشرق زمينيها از لوازم خانه اروپاييان بسيار كمتر و سادهتر است . ايرانيان اتاقهاى خود را نخست با نمدهاى ضخيم فرش مىكنند ، و روى آن يك ، و اگر اتاق بزرگ باشد دو قالى پهن مىكنند . در ايران قاليهايى وجود دارد كه طول آنها از شصت پا درمىگذرد . اين قاليها آنقدر بزرگ و سنگين است كه دو مرد زورمند نمىتوانند آن را جابهجا كنند . دور تا دور اتاق را نهاليهاى كوچكى كه پهناى هر يك بيش از سه پا نيست مىگذارند ، و روى آنها پوششى كه كلفتى آنها بيش از ضخامت ماهوتهاى اسپانيايى نيست ، مىگسترانند . اين روپوش از كتان يا پنبه درست شده و گاهى تارهاى ابريشم سپيد يا رنگين يا رشتههاى زرين در آنها به كار رفته است . كنار اين نهاليهاى كوچك آن جا كه نزديك ديوار است ، در تمام طول اتاق پشتيها يا مخدههاى چهارگوشى قرار مىدهند تا به آنها تكيه بزنند . اين نهاليهاى كوچك صندلى مشرق زمينىهاست ، و وقتى اتاق يا تالارى بدينگونه آرايش يافت اثاثهء آن مدتها دوام مىيابد ؛ زيرا رويه تشكچهها از مخمل ساده يا زرتار بسيار بادوام است و زود فرسوده و پاره نمىشود .
اروپاييانى كه منسوجات ايرانى را به كار مىبرند ، اقرار مىكنند با اين كه هواى اروپا نسبة رطوبى است و غالب چيزها بر اثر نمناكى هوا دوام زياد ندارد ، پارچههاى ايرانى عمر زياد مىكند .
ايرانيان جز اينها كه برشمردم در اتاقها و تالارهاى خود چيزى نمىگذارند .
نه مثل ما اروپاييان ميز و صندلى و تختخواب دارند ، نه آينه و ميز گرد و تابلو . آنان خيلى راحتتر از آنچه ما روى صندلى مىنشينيم روى قالى مىنشينند ، و من چنان به نشستن روى قالى به شيوهء ايرانيان عادت كردهام كه از نشستن روى صندلى خوشترم مىآيد . وقتى انسان به رسم ايرانيان روى نهاليچهها مىنشيند احساس راحت و آرامش مىكند . ساقهاى پا مثل رانها آسوده مىمانند ، و حال آن كه وقتى روى صندلى مىنشينيم ساقهاى پا قائم قرار مىگيرند . همچنين در فصل زمستان اگر انسان به رسم
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 812
مساهمون: ژان شاردن
ص٨١٢