تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
هيچ كس را آن قابليّت و سزاوارى نيست كه هنگام غيبت شما جايتان را بگيرد ؛ و تعارفات و خوشامدگوييهايى همانند اينها بر زبان مىآورند . و من به تأكيد تمام دگربار مىگويم به تحقيق و بىهيچ شك و ترديد ايرانيان مهرورترين و خونگرم‌ترين و با صفاترين ملتهاى سراسر گيتى مىباشند . حركات و رفتارشان همه زيبا و شايسته و پسنديده است . هوشمند ، بلند انديشه و سريع الانتقالند . نرم‌گو ، لطيفه‌پرداز ، شيرين‌بيان ، و ملايم طبعند . سخن پرداخته و سخته و سنجيده مىگويند . ناشدنى است سخنى بر زبان آورند كه موجب رنجش و ملال كسى شود . و اگر ناچار شوند خبر بدى به كسى بگويند تلخى و ناهموارى آن را با آوردن كلمات و عبارات دلنشين و شيرين مىكاهند . مثلا اگر بخواهند خبر مرگ كسى را بدهند مىگويند باقى عمر خود را به شما بخشيد ؛ يعنى مىتوانست مدتى دراز همچنان زنده بماند ، اما از بس شما را دوست مىداشت باقى عمرش را به عمر شما افزود . در اين‌باره داستان كوتاه و ساده‌اى شنيده‌ام . مىگويند : شاه عباس بزرگ كه شهريارى تيزهوش بود خرس سفيدى را كه برايش از مسكوى هديه آورده بودند به تفنگچى دربارش داد تا نگهداريش كنند ، زيرا بر اين گمان بود كه وى بهتر و بيش‌تر از متصديان باغ‌وحش در محافظتش اهتمام مىورزد . اتفاق را پس از مدتى نه بسيار دراز خرس موصوف تلف شد . شاه از اين واقعه آگاه شد و خواست از علّت و چگونگى تلف شدن خرس آگاه شود . تفنگچىباشى را احضار كرد و از او پرسيد حال خرس سفيد چه‌طور است ؟ وى جواب داد : اعليحضرتا ، باقى عمرش را به شما بخشيد . پادشاه از جواب او به خنده درافتاد و گفت شما خودتان يك خرس هستيد كه مىخواهيد عمر يك حيوان به عمر من افزوده گردد . نزديك به همين مضمون داستان ديگرى نيز مىگويند . آن را نيز مىآورم تا چگونگى سخن گفتن ايرانيان روشن‌تر شود . شاهنشاه در طول كوه صفّه واقع در يك فرسنگى اصفهان گردش مىكرد . پاره ابرى تيره رنگ نزديك تخته سنگ عظيمى ظاهر شد . شاهنشاه به تفنگچىباشى سابق الذكر فرمود : به اين پاره ابر سياه كه تا نوك اين تخته عظيم فرود آمده نگاه كن ، درست مانند كلاه لبه‌دار فرنگيهاست ، و اين نامى است كه مردمان مشرق زمين روى مسيحيان اروپا گذاشته‌اند . سردار بىدرنگ جواب داد : درست مىفرماييد ، ان شاء الله فرنگستان را فتح مىفرماييد ؛ و شاهنشاه در حالى كه مىخنديد در پاسخش فرمود اين چگونه ممكن است ، من كه از گرفتن