تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
زنديق ، مشرك ، بىدين ، بت‌پرست ، جهود ، ارمنى ، سگ ارمنى بهتر از تست ، ان شاء الله بلاگردان سگ فرنگيها بشوى . دشنام دادن رسم و عادت همهء ايرانيان اعم از عالى و دانى مىباشد . تنها از نظر شدت و ضعف تفاوت دارد . در سال 1666 زمانى كه دربار موقتا در هيركانى اقامت داشت در يكى از نخستين ديدارهايم با خوانسالار ، يكى از افراد معتبر و سرشناس نزد وى آمد و با ادب تمام دربارهء موضوعى با او سخن گفت . مشار اليه جواب داد در اين كار بايد با صدراعظم گفتگو كنيد ؛ رسيدگى به اين امور از وظايف اوست ؛ قبلا هم شما را راهنمايى كرده‌ام . طرف شخصيّت موصوف با فروتنى تمام گفت خدمتشان مشرّف شده‌ام و عرض حاجت كرده‌ام . فرمودند بايد خدمت جناب عالى مشرّف شوم . خوانسالار برآشفت و به تغيّر گفت صدراعظم . . . خورده . من از اين كه وى به صدراعظم كشور چنين بىمحابا بىحرمتى كرد و سخن زشت بر زبان آورد سخت دچار شگفتى شدم . امّا اين معمول بزرگان حتى عامّهء ايرانيان است كه وقتى بخواهند نادرستى گفته كسى را بنمايند ، و قولش را انكار كنند در مقام تغيّر اين جملهء ناستوده را بر زبان مىآورند ؛ و اين از جمله عيبهاى ايرانيان است . اين جماعت محيل‌ترين ، مزوّرترين ، فريبكارترين ، متملّق‌ترين اقوام جهانند ؛ و براى رسيدن به مقاصد خويش نزد صاحبان مناصب چندان خود را پست و خوار و كوچك مىشمارند كه به وصف نمىگنجد . مثلا با صورتى حق به جانب به بزرگان اظهار مىكنند آنچه بر زبانشان مىگذرد و بيان مىفرمايند همان است كه در دل ايشان است ، و براى باوراندن گفتهء خود به دروغ ده‌ها سوگند مىخورند . ولى همين كه به مراد رسيدند و خرشان از پل گذشت به عيان اظهار مىدارند كه اين همه فروتنى و منقبت‌سرايى را فقط به خاطر رسيدن به مقصود به‌جا آورده‌اند . آنان چنان در كار فريفتن صاحبان مناصب ورزيده‌اند كه عقل از تصوّر آن عاجز است . مثلا براى اين كه مديحه‌گويى و تحسين و آفرينشان در خاطر شخصيّت مورد نظر كاملا طبيعى و دور از مداهنه و مجامله جلوه كند هنگامى به تعريف و توصيفش زبان مىگشايند كه از جايى خارج مىشود ، و يا از كنارش مىگذرد . و چنان مىگويند كه صداشان به گوش شخصيت مورد نظرشان برسد . بنابر آنچه گفتم ايرانيان در دغلكارى ، فريب‌زنى و دروغگويى سخت دلير و بىباكند . براى جلب كمترين سود ، و دفع و رفع كوچك‌ترين زيان ده‌ها سوگند
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 765 | ژان شاردن / اقبال يغمايى