درخور تحسين و آفرين است . اگر روحانيان را كه همانند پيشوايان اديان ديگر ، و شايد بيشتر از آنها نسبت به پيروان مذاهب ديگر دلىآگنده از كينه و نفرت دارند استثنا كنيد در مىيابيد كه ديگر جماعات مردم ايران دربارهء مذاهب ديگر بسيار آسانگير و اهل تسامح و تساهلاند . حتى اگر كسى به دين ايشان گرويده باشد و پس از مدتى بخواهد به مذهب اوّل خود برگردد ، بر وى سخت نمىگيرند و حتى صدر يا پيشواى دين براى اطمينان خاطرش سندى كه دال بر معاودت وى به دين اوليهاش مىباشد به دستش مىدهد و در آن اشاره به الحاد وى مىكند زيرا از دين برگشتگان را ملحد يا مرتد مىگويند ، و نسبت دادن ارتداد به كسى به زعم ايرانيان بدترين توهين و بىحرمتى است .
آنچه به نوبت خود درخور تعظيم و احترام است اين است كه عامهء ايرانيان دعا و ذكر همهء افراد جامعهء بشرى را پيرو هر مذهب باشند مورد پذيرش درگاه حضرت احديّت مىدانند ، و هر وقت بيمار شوند يا گرفتارى و نگرانى ديگرى براىشان روى نمايد به مقدسان و پيشوايان مذاهب حقهء ديگر نيز التجا مىجويند ، و آنان را به شفاعت برمىانگيزند ، و اين واقعيتى است كه من خود هزار بار شاهد آن بودهام . و گرچه درآيين اسلام هر عمل خيرى نوعى عبادت است ، اما من پيروى از اين نظرات بلند و تأثرات اخلاقى و انسانى را حاصل تعليمات مذهبى نمىدانم و بر اين اعتقادم كه اين خصوصيّت متعالى حاصل نرمخويى و طبع ملايم و پاكيزهدلى ايرانيان مىباشد كه اصولا با مشاجره و مجادله و خشونت و وحشيگرى موافقت ندارند .
ايرانيان به طبع خرّاج و تنبل مىباشند . ظاهرا جمع اين دو صفت در يك نفر دشوار مىباشد اما اين كه مىگويم حقيقت دارد ، و در مواردى لازم و ملزوم يكديگرند . بسيارى از آنان از كار كردن شانه خالى مىكنند ، و به همين سبب بيشتر ايرانيان تنك مايهاند . آنان اشخاص بىكار را سرگردان مىنامند كه صفت فاعلى از مصدريست كه به معنى گرداندن مداوم سر به اين طرف و آن طرف مىباشد ، و زبان فارسى از اين كنايات و اشارات و استعارات بسيار دارد . مثلا به آن كه چيزى براى خوردن در اختيار ندارد مىگويند گرسنگى مىخورد .
ايرانيان با هم كم جنگ و ستيز و آويز مىكنند ، و اگر به سببى با هم به پرخاشگرى و جدال برخيزند خشم و غضبشان زود فرو مىنشيند ، و مثل ما نيستند كه اختلافشان به قهر و كينه بينجامد . يكى ديگر از خصايص درخور آفرينشان اينست
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 763
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٦٣