كشور در نگهدارى كبوتر جهد بليغ به كار مىبرند ، و براى اين منظور بهترين كبوتر - خانهها را مىسازند . اين كبوترخانهها شش بار عظيمتر از كبوترخانههائيست كه ما در اروپا مىسازيم . اين خانههاى كبوتر را با آجر مىسازند . داخلشان را با گچ اندود مىكنند و از بالا تا پايين اتاقكهاى كوچكى براى آشيانه كردن كبوتران درست مىكنند . جز مسلمانان شيعه پيروان مذاهب ديگر نيز مجازند كبوترخان بسازند ، و در اين كار هيچگونه شرط و مانعى وجود ندارد ؛ اما بايد ماليات بدهند . مىگويند در اطراف اصفهان سه هزار كبوترخان وجود دارد و همهء اينها را براى بهرهبردارى از كود ساختهاند نه به منظور استفاده از گوشتشان . ايرانيان كود كبوتر را چلغوز مىنامند كه به معنى تقويتكننده است ، و هر دوازده ليور آن را يك بيستى معادل چهارسو مىفروشند ، و ماليات كمى نيز به پادشاه مىدهند .
با اين كبوتربازى رسما ممنوع است بعضى از ديهنشينان و حتى ساكنان شهرها با اين كار خود را سرگرم مىدارند . آنان دستهدسته كبوتران اهلى خود را براى آوردن كبوتران وحشى پرواز مىدهند . كبوتران اهلى هر سو به پرواز درمىآيند .
كبوتران وحشى را داخل دستهء خود مىكنند ، و به آشيانهء خويش رهنمايى مىنمايند .
گاهى نيز كبوتران اهلى كبوترخان ديگر را با خود مىآورند ؛ و بدين صورت بسا اتفاق مىافتد كه كبوترخانى در يك لحظه بر اثر انتقال كبوتران آن به كبوترخانى ديگر خالى مىشود ؛ و براى جلوگيرى از بروز چنين رويداد قانونى وضع نشده است .
كبوترانى كه وارد كبوترخان ديگر مىشوند بر اطلاق وحشى ناميده مىشوند .
كبوتربازانى كه بدينگونه كبوتران ديگر را مىربايند كفترباز يا كفترپران مىگويند .
يعنى دزد و فريبدهندهء كبوتران ، و به طوركلّى طرّار و متقلب خوانده مىشوند . اين دسته كفتربازان غالب اوقات خود را به كبوتربازى مىگذرانند . حتى سرماى زياد آنان را از اين كار بازنمىدارد .
به گمان من كبكهاى ايران بزرگترين كبكهاى سراسر روى زمينند ، و گوشتشان نيز لذيذترين و خوشمزهترين گوشت آنها مىباشد . درشتى كبكهاى عادى اين سرزمين هم اندازهء جوجه است . امّا مرغهاى آبى يا شناگر مانند : غاز ، اردك ، مرغ باران ، مرغ كلنگ ، مرغ ماهيخوار ، مرغ غوطهور در سراسر كشور ديده مىشوند ، و در ايالتهاى شمالى مانند ارمنستان ، ماد ، و ايبرى به كثرت وجود دارند . در دو فصل پاييز و زمستان در همهء نواحى ايران پرندهاى به درشتى يك جوجه بوقلمون وجود دارد كه
سفرنامه شاردن ( فارسى ) — صفحة 749
مساهمون: ژان شاردن
ص٧٤٩